تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
، و قطعهء در ستايش « پروين » دارد : - گمان بردم كه « پروين » هنگامى كه در سياهى شب طالع شد . - خوشه اى است از لؤلؤتر يا دستهء از گل نرگس . ، و نيز اين قطعهء ديگر : - چون « ثريا » به جلوه آمد هنگام طلوع فجر . - گمان بردم - از لمعانش - كه خوشه اى است از در و گوهر . ، و اين قطعه در كوتاهى شب : - شبى كوتاهتر از انديشهء من ، در مقدار . - جلوهء كرد و رفت ، چون دوشيزهء بىقرار . ، و قطعهء ديگر در شب طولانى : - چه شبها كه نخوابيدم و در فكر شدم از چه جهت طولانى است . - هر چه بيش نظاره كردم ، سياهتر شد . - دانستم كه او هم خواب بسر گشته . - يا اخترانش مرده‌اند و جامهء سياه پوشيده . ، شاعر والامقام ، پايگاه مجد و عظمتش را بعد از خود به فرزندش ابو القاسم سعد بن احمد ضبى سپرد ، و او بعد از فرار پدر به « بروجرد » دنبال پدر گرفت و در همانجا بعد از پدرش به چند ماه رخت به دار بقا كشيد . مهيار ديلمى قصائد زيادى در ثنا و ستايش او سروده ، از جمله قصيدهء با 45 بيت كه در دوران اقامت بروجرد شخصا در حضور او خوانده است : آغازش اين است :
ذكرت و ما وفاى بحيث أنسى بدجلة كم صباح لى و ممسى
، و قصيدهء ديگر نيز در 45 بيت و مطلعش اين :
أشاقك من حسناء رهنا طروقها نعم كل حاجات النفوس يشوقها
، و سروده اى با قافيهء نون در 44 بيت كه در ج 4 ديوانش ص 51 با اين سرآغاز ثبت آمده :