تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
- به حالى اندر شدى كه نه خود چارهء دشمن توانستى و نه دوست يكرنگت كارى از پيش برد . - آرى مرگ پرجفاترين قاضى است ولى جورى كه يكسان تقسيم شود عدالت است . - آنكه از زندگى تو عبرت گيرد ، و حق خود بشناسد فريب روزگار نخورد و از باطل به شگفت اندر نشود . - اى پاىبند گورستان كه جگرهاى تفتيده و چشمان اشكبار ، حق ترا ادا نكرده اند - اگر مرگ هلاكت بارت فدا مىگرفت ، خون دلم و تمام خاندانم را فداى تو مىكردم . - چه شد كه روزگارم با فقدان تو چون نيمروز ، در تب و تاب است ، با آنكه در كنارت چون عصر طربناك بود ؟ - پيش از اين با مدح و ثنا خوانيت ، جامهء فخرى بر تن داشتم كه دامنش بر خاك مىكشيد . . . ، و در همين قصيده گفته است : - گمان مبر ، با آنكه طالع سعد فرزندت تابان است . اختر ديگران در برج طالعت فروزان شود . - بعد از تو ميهمانان و واردان وجه نكويش را با ميمنت پذيرا شدند ، البته در ماه تابان از خورشيد رخشان نشانه هاست ! - اى سعد ! نيكرفتار باش و بار سنگين پدر را بر دوش بكش ، تا توان دارى و تا دگرانت اطاعت كنند . - من آنم كه با گريه و ناله ترا خورسند سازم و در آنچه گويم و سرايم ترا مسرور سازم . ، شاعر ما ابو العباس ضبى خود شعرى لطيف و قريحهء نمكين دارد ، از جمله گويد :
الغدير ( فارسي ) — صفحة 185 | جمعي از مترجمين / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / محمد باقر بهبودى