- اى باران ، زمين را سيراب كن و برگرد بوستان خيمه زن تا سرزمين خشك و سوزان زبان بتشكر گشايد .
- بارانى كه چون دهان مشكريزان باشد و زمين تشنه را جان بخشد .
- بارانى كه بر سنگ خارا اثر گذارد چونان كه نعل سمند بر مرغزار .
- ابرى تيره چون شتر كه مهار بينىاش را شتر مرغى رم كرده بر نوك كشد .
- و پستانهايش براى درهها و تپه ماهورها سوگند خورده سوگندى راست و درست كه پر و لبريز است .
- برق جهندهء آسمان با شمشيرش رگهاى آن را بريد ، اينك به هر دره جوى كشيده روان است .
- ابو العباس را از جانب من برگو : به هر دره و هامون سر مىكشم تا اينكه تربتت را جسته و سيراب كنم .
- ولى تودهء خاك پرده و حجابت گشته ، چگونه مورد خطاب و پيغام گردى .
- خوش بخت آن سنگ و خاكى كه در زير تنت بالش و متكا گشت و بدبخت آنچه بر روى تنت هوار شد .
- مىگريم و مىمويم : به خاطر خودم و به خاطر خاك نشينانى كه فرزندانش بعد از تو يتيم شوند و زنانش بىسرپرست .
- و به خاطر پناهنده اى كه حوادثش در سپرده تمناى خوراك دارد ، و روزگارش خورندهء او است .
- به انتظار مانده كه چه تصميم گيرد : نه در خانهء بىسامانش رحل اقامت مىافكند و نه ارادهء كوچ دارد .
- از دوره گردى به هلاكت رسيده هر روز بر در اين و آن يار و ياور مىطلبد و همه گانش از در مىرانند .
- تا اينكه بخت و اقبالش را در بارگاه شما يافت و رنج گذشته را با شادى سال نو از ياد برد .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 183
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٨٣