تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
اين رو براى تربتش بهائى نخواهم گرفت . تربتش را مشخص كرد و تابوت را به مسجد « براثا » بردند ، ابو احمد به همراه اشراف و فقهاء حاضر شده بر او نماز خواندند و دستور داد پنجاه نفر همراه تابوت حركت كرده جنازه را در كربلا دفن كنند ( 1 ) . مهيار ديلمى ( كه ذكرش خواهد آمد ) با قصيدهء كه 59 بيت است و درج 3 ديوانش ص 27 ثبت آمده ، وزير مرحوم را رثا گفته و قصيده را خدمت فرزندش سعد به « دينور » گسيل داشت تا او را تسليت داده باشد ، ملاحظه بفرمائيد : - چيست كه از شاه نشين پرسى : كه از اينجا برخاست ؟ و از صدر زين كه : چه كس بر زمين افتاد ؟ - از چه دفتر وزارت كه ديروز غلغله بود ، تعطيل شد و مجالس آن كه پر بود خالى گشت ؟ - اسبان راهوار از چه زانوى غم ببرگرفته ، و ساكت و سر بزيرند ، با اينكه ديروز با غريو شيهه و شادى در صحنهء ميدان دوان بودند ؟ - دلاوران را از صدر زين كه بر زمين افكند ، هم آنها كه ديروز در سايهء نيزه و شمشير چون شاهين در كمين بودند ؟ - از چيست كه آسمان تاريك است ، و چرا در عزاى اختران نشسته ؟ - جارچى عزاى كى را اعلام كرد كه زبانش در كام شكسته بود ، پرسيدند : مرگ آجلش درربود يا سم قاتل ؟ - رفعت و شرف در گور شد ؟ يا طالع دنيا سقوط كرد ؟ يا ركن « ضبه » فرو افتاد ؟ - گمان نميرفت كه با آن عزت و اقتدار ، غول مرگ به دو دست يابد . - آيا غول مرگ دانست - بجانم سوگند ندانست - كه دام و ريسمانش پاى كه را خواهد بست ؟ - حادثه اى كه روزگار از عقل بيگانه شد ، گاهى روزگار دچار جهالت است .
هامش
( 1 ) معجم الادباء ج 1 ص 65 .