تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
- چونان كه در مثل آمده خرما به قلعهء خيبر مىبرم . اين گونه مثل فراوان است . - از دست كرمت آرزوئى دارم كه روا ندانستم نزد ديگرانش اظهار كنم . - نه بينى كه زادهء اميرم پناه داد و از ساحت خود ، عالىترين غرفه را مخصوص من ساخت ؟ 5 - صاعد بن محمد جرجانى ، اين دو بيت را به خدمتش ارسال داشته : - اگر بخواهم درخور اشتياق و آرزويم تحفه اى به خدمت آورم ، جز ديدگانم نخواهد بود . - ولى هديهء من بر حسب قدرت و استطاعت است ، از اين رو ديوانى با خط ابن مقله به ارمغان آوردم . 6 - ابو القاسم ، عبد الواحد بن محمد بن على بن حريش اصفهانى ، ضمن قصيدهء بسيار طولانى كه ثناگستر ضبى گشته ، چنين مىگويد : - جان و خاندانم فداى آن منزل كه تو ساكن باشى ، و هم فداى آن روزگاران كه گذشت و جز ايامى قليل نافع نيفتاد . - و آن زلفان دلاويز كه بر رخسارش راه برده و باد صبا وزيده و از راهش بدر مىبرد . - و آن لذت همآغوشى كه چون ماه تابانش ببرگرفتم ، خواستم ببوسم روا نداشتم . - در كنار هم ايستاديم . زبان سرزنش ، طوفانى از رعد برانگيخت و از ديدگان ما سيلاب اشك سرازير بود . - دانه‌هاى مرواريد غلطان بر صفحه رخسارش مىدرخشيد چونان كه شبنم بر روى گل . - رقيب از صحنهء وداعمان دور شد كه نبيند ، ولى نفس پراشتياق ما را مىشنيد و برنج اندر بود . - از سرزنش دوست و معذرت او دل در برم مىطپيد و از شوخى رقيب و سخنان