تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
- من كه نرگس مستشان را با اثر جادوى آن مىشناسم ، اين آهوان وحشى با چه اميد اطراف من مىلولند . ، و در همين قصيده مىگويد : - حاشا كه دست تمنا به هر سو دراز كنم ، با آنكه جود و كرامت جايگاه مشخصى دارد . - اى بخت بپاخيز و در رى آنجا كه پايگاه دولت و استغناست صلا درده و رحمت آر بر بىنوائى كه بىخبر است . - ياريش كن تا به مراد رسد ، اين چنين موفق از محروم باز شناخته آيد . - به خاطر كيست كه رفيقم راه شرق گرفته ، با آنكه ضمانت او كافى است ، و جز آن مجاز نباشد . - اى شتران رهوار كه چون كشتى در صحرا روانيد ، مشتاقم ، سعى كنيد واى كاروان سالار ، به نشاط آمده‌ام ، سرود بر خوان . - اى غلام ! برخيز و بر شترى راهوار جهاز بربند كه ريگزار صحرا در زير پايش استوار باشد . - اگر گياهى نباشد ، با بوى گياه سر كند ولى از راه سپردن سير نشود . - چنان با نشاط و رقصان كه سوارى بر پشت آن مشكل و جهاز شتر فرياد زند : آهسته ! - روزى و انصاف در اين مرز و بوم ناياب است ، به رى پناه بر و هر دو را از معدن بجوى . - اگر راه به سوى « ابو العباس » شهريار آن ديار باشد ، دشواريها آسان و سختيها هموار شود . 4 - ابو الفياض ، سعد بن احمد طبرى قصيدهء در ثناى او دارد از آن جمله : - من با اين قافيه پردازيم ، شعر خود را به حساسترين قافيه پردازان و شاعران هديه مىكنم :
الغدير ( فارسي ) — صفحة 179 | جمعي از مترجمين / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / محمد باقر بهبودى