- من كه نرگس مستشان را با اثر جادوى آن مىشناسم ، اين آهوان وحشى با چه اميد اطراف من مىلولند .
، و در همين قصيده مىگويد :
- حاشا كه دست تمنا به هر سو دراز كنم ، با آنكه جود و كرامت جايگاه مشخصى دارد .
- اى بخت بپاخيز و در رى آنجا كه پايگاه دولت و استغناست صلا درده و رحمت آر بر بىنوائى كه بىخبر است .
- ياريش كن تا به مراد رسد ، اين چنين موفق از محروم باز شناخته آيد .
- به خاطر كيست كه رفيقم راه شرق گرفته ، با آنكه ضمانت او كافى است ، و جز آن مجاز نباشد .
- اى شتران رهوار كه چون كشتى در صحرا روانيد ، مشتاقم ، سعى كنيد واى كاروان سالار ، به نشاط آمدهام ، سرود بر خوان .
- اى غلام ! برخيز و بر شترى راهوار جهاز بربند كه ريگزار صحرا در زير پايش استوار باشد .
- اگر گياهى نباشد ، با بوى گياه سر كند ولى از راه سپردن سير نشود .
- چنان با نشاط و رقصان كه سوارى بر پشت آن مشكل و جهاز شتر فرياد زند :
آهسته !
- روزى و انصاف در اين مرز و بوم ناياب است ، به رى پناه بر و هر دو را از معدن بجوى .
- اگر راه به سوى « ابو العباس » شهريار آن ديار باشد ، دشواريها آسان و سختيها هموار شود .
4 - ابو الفياض ، سعد بن احمد طبرى قصيدهء در ثناى او دارد از آن جمله :
- من با اين قافيه پردازيم ، شعر خود را به حساسترين قافيه پردازان و شاعران هديه مىكنم :
الغدير ( فارسي ) — صفحة 179
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٧٩