- چكيدهء عزت آشكار و برگزيدهء دودمان و الاتبار .
- شهريارى كه چون جبهء شرف پوشد ، روزگار از جامهء شرف عريان ماند .
- و هر گاه در كارى خشم گيرد ، چه آتشها كه بيفروزد .
- و به هنگام عطا و بخشش كه چون ابر خنده زند ، طلا بر دامن ريزد .
- اى طلعت صاحب كرامت ! كجا مانندت يافت شود ؟
- امروز ، روزى است كه از يمن و سعادتش ، بينوايانهم كمر بند زرين بستهاند .
- امروز ، زاد روز مسعود تو است كه در واقع زاد روز ادب است .
- خوش زى در اين بزم با بركت كه از آب انگور سيراب شده .
- و سرا پردهء عشرتى بر افراز كه بر جهانى سايه افكن شود .
3 - مهيار ديلمى ( يكى از شعراء غدير كه يادش خواهد آمد ) شاعر ما ضبى را با چند قصيده ثنا گفته ، از جمله قصيده اى با قافيهء ميم كه 65 بيت است و درج 3 ديوانش ص 344 ديده مىشود ، آغازش چنين است :
- اى همجواران ! قافله بر سر كوه مانده شما در مغاك شدهايد ؟ آرى ! دلى كه از عشق خالى است كجا داند كه بر عاشق شيدا چه گذشت ؟
- شما كوچ كرديد ، ساعات شب براى ما و شما يكسان است ولى جمعى بيداراند و گروهى در خواب .
، و از جمله ، قصيده اى با قافيهء باء در 45 بيت كه با اين مطلع درج 1 ص 230 ديوانش ثبت شده :
شفى اللَّه نفسا لا تذل لمطلب
و صبرا متى يسمع به الدهر يعجب
، و قصيدهء در 61 بيت با قافيهء دال كه با اين مطلع درج 1 ص 230 ديوانش آمده :
اذا صاح وفد السحب بالريح أوحدا
وراح بها ملاى ثقالا أو اغتدى
و چكامه اى ديگر با قافيهء باء 37 بيت كه درج 1 ص 12 ديوانش با اين مطلع ديده مىشود :
دواعى الهدى لك أن لا تجيبا
هجرنا تقى ما وصلنا ذنوبا