و ديگرى با قافيهء عين در 40 بيت درج 2 ص 179 ديوانش با اين سرآغاز :
على أى لائمة أربع
و فى أيما سلوة أطمع
و قد أخذ العهد يوم الرحيل
أمامى و العهد مستودع
- به كدامين نكوهش و عتاب رو كنم ، و در كدامين تسليت خاطر طمع بندم .
- با آنكه روز وداع عهد و پيمان گرفت و البته عهد و پيمان ، امانت است .
، و ديگرى با قافيهء لام 52 بيت ، درج 3 ص 18 ديوانش با اين سرآغاز :
اليوم أنجز ماطل الامال
فأتتك طائعة من الاقبال
و قصيدهء ديگر 69 بيت كه درج 4 ص 30 ديوانش ثبت آمده ، مهيار اين قصيده را در سال 392 به نظم آورده ، ملاحظه بفرمائيد :
قالوا : عساك مرجم فتبين
هيهات ليس بناظرى ان غرنى
- گفتند : نيك بنگر ! شايد خطا كرده باشى ، هيهات ! اگرم فريب دهد ديدگان من نخواهد بود .
- اين است خانه هايشان و اينهم چشمهء آب ، نگهدار و بنوش ، گوارايت مباد ! اگرم ننوشانى .
- بجان خودم ، نزديك بود راهبر نشوم ، بوى عنبرى كه محبوبان بر خاك افشاندهاند ، راهبر من گشت .
- نكهت جانرا با شاخ عنبر به خاك افشاندند و رفتند ، بوى مشك آن بر جاى ماند .
- اى تربتى كه بازيچهء جوانان گشتى ، آن هم بازيچهء شك و ترديد ، اينك با يقين من آشكار آمدى .
- اگر عهد ديرينه را فرا خاطرم آرى ، بدان كه محفوظ است ، و چه بد خاطره اى است .
- بعد از آن محبوبكان ، آهوان وحشى در تو جاى گرفتند كه اينجا خانهء شوخ چشمان است ، و كاش جا نمىگرفتند .