شد و چكامه اش چون تحفه و ارمغان به اقطار جهان رفت .
در واقع جانشين شايسته اى براى درگذشتهء صالحش صاحب بود كه تمام شئون و مقامات او را صاحب گشت .
در جامع اصفهان دكههاى مرتفع و سراهاى وسيع و آبرومندى داشته كه وقف بر ابناء سبيل و درماندگان نموده و در مقابل آن قراءتخانه مخصوصش با غرفههاى مطالعه و مخزن كتاب كه از آثار نفيس علمى مشحون و فنون علم و هنر را گنجى شايگان و فهرست آن - چنان كه در كتاب « محاسن اصفهان » ص 85 آمده - در سه جلد بزرگ تنظيم شده بود .
فرهنگ رجال و تراجم از ثنا و ستايش او پر ، و شعراء روزگارش با قصائد نمكين ثنا گستر ( 1 ) از جملهء آنان :
1 - ابو عبد اللَّه محمد بن حامد خوارزمى است كه در چكامه اش چنين ستايش مىكند .
- روزى نوين و عيدى سعادت قرين و ساعتى خوش آئين ديگرت چه به كار است .
- و از آن بهتر ، طلعت نيكوى رئيس است كه پرتو آن سعادتبار است .
- چه بسيار ، رداى عظمتى بر دوش افكنده كه طراز آن از حلههاى آل يزيد بيشتر است ( 2 ) .
2 - ابو الحسن ، على بن احمد جوهرى جرجانى ( كه يادش گذشت ) قصائدى در ثناى ضبى دارد ، از جمله سروده اى در سالگرد تولدش كه ثعالبى در « يتيمه » ج 4 ص 38 آورده ، برخى ابياتش چنين است :
- روزى كه رفعت و شرف آزين بسته ، بىپروا پردهها را به كنار زد .
- روزى كه ستارهء مشترى با شهابى مسعود ، شرار افكن شد :
هامش
( 1 ) رك : يتيمة الدهر 3 / 260 ، معجم الادباء 1 / 65 كامل التواريخ 9 / 73 معالم العلماء از ابن شهر آشوب ، ديوان مهيار ديلمى 4 / 29 اعيان الشيعه 8 / 77 دائرهء بستانى 11 / 120 .
( 2 ) جامهء نادوخته كه بر دوش مىافكندند برد يا حله مىخواندند و طراز - يعنى خطوط راهراه آن - گواه شخصيت و نمودار عظمت بوده .