« خصائص علوى » از شعبه از حكم از ابن عباس روايت كرده كه : ما با رسول خدا در مكه بوديم ، رسول خدا دست على را گرفت و ما را بر كوه « ثبير » بالا برد ، چهار ركعت نماز خواند و بعد سر به آسمان كرده و عرض كرد :
« بار پروردگارا موسى پسر عمران از تو تمنا كرد و من نيز كه محمد پيام آور توام تمنا دارم كه سينهام را باز كنى و كارم را فرجام بخشى و گره زبانم بگشائى تا سخنم را بفهمند ، ياورى برايم برانگيزى از خاندانم همين على بن ابيطالب باشد كه برادر من است ، كمرم را بوسيلهء او بر بند و او را در كار من شريك ساز ! »
ابن عباس گويد : سروشى شنيدم مىگفت : اى احمد ، تمنايت برآورده شد .
شاعر
:
« كافى اوحد » ابو العباس ، احمد بن ابراهيم ضبى - از قبيلهء ضبه - وزير ، ملقب به « رئيس » يكى از سياستمداران و ادب پروران كه بعد از صاحب ابن عباد ، زمام ملك و سياست را بدست گرفت .
از نديمان صاحب بود كه تقربى ويژه يافته ، از فضل و ادب او بهرهء وافى گرفته تا آنجا كه خود پرچمدار فضل و ادب گشته ، پناه ادب دوستان و فضل پروران بود معروف همگان ، و مشار اليه بالبنان .
همواره بر آن پايگاه و الا بود تا صاحب ابن عباد ، در سال 385 رخت از جهان كشيد و با اشاره و فرمان فخر الدوله بويئى در منصب وزارتش جانشين خود ساخت و ابو على ملقب به « جليل » را با او شريك كرد ، برخى از فرزندان منجم در اين باره گويد :
- به خدا قسم ، به خدا قسم بعد از وزير پسر عباد هرگز رستگار نشويد .
- اگر از شما كار جليل و بزرگى ساخته آيد ، اجل مرا قطع كنيد ، و اگر رئيسى از شما برخاست سرم را .
، بارى شاعر ما ضبى به آن پايگاه از جلال رسيد كه حاجتمندان بار سفر بسته بر در خانه اش آرزومند نوال شدند ، قصائد ثناگران از اكناف ديار به سويش سرازير