ثعالبى هم از هر گونه ثنا و ستايش جوهرى دريغ نكرده است ، گويد : در سال 377 كه با منصب سفارت ، خدمت امير ابى الحسن رسيد ، با او دمساز شدم « و در مجلدات » يتيمة الدهر « پاره اى از اشعار بلندش را زينت كتاب ساخته است .
و نيز صاحب « رياض العلماء » شرح حال شاعر را ترجمان گشته و دانش و فضلش را همراه شعر گهربارش ستوده است .
از اشعارى كه در ماتم سيد شهدا سبط پيامبر ( ص ) سروده اين است :
- من شيداى كوفهام . آن هم چه شيدائى ؟ پيش از آنكه سر شك رخسارم سيلاب كشد ، خون از جگرم روان است .
- تربتى كه چون نسيمش وزان گردد ، عطر جان فزايش از سر حد خراسان بگذرد .
- شهيدى كه در كربلا با لب تشنه جان داد و از رحمت خدا سيراب بود .
- آنجا كه گورى چند و مزارى كوچك به چشم مىخورد ، ولى به آن عظمت و آبرو كه گورستان بقيع را سيراب سازد و خود از عبير خلد و رضوان الهى آكنده است .
هذا قسيم رسول اللَّه من ادم
قدا معا مثل ما قدا لشراكان
- آن يك با رسول خدا از يك پوست برآمده چونان دو ميوه از يك شاخ .
و ذاك سبطا رسول اللَّه جدهما
وجه الهدى و هما فى الوجه عينان
- و اين دو سبط رسولاند كه جدشان چهرهء هدايت بود و اين دو ، نور چشمش .
- وه ! چه شرمسارى از روى پدرشان كه به روز رستاخيز ، غرق خونشان بيند .
- گويد : اى امتى كه به ضلالت و گمراهى اندر شديد و با كوردلى ، كفر از ايمان باز نشناختيد .
- چه جنايتى مرتكب شده بودم ؟ جز اين بود كه بهترين دستاويز هدايت را كه قرآن و فرقان است ، به شما هديه كردم ؟
- آيا از آتش سوزان ، كه بر لب پرتگاه آن بوديد ، شما را نجات نبخشيدم .
- و دلهاى شما را كه پر از كينه و دشمنيهاى ديرينه بود ، بهم مهربان نساختم ؟
- و كتاب خدا را در ميانتان به ميراث ننهادم و آيات تابناكش را فراهم نياوردم