تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
- بار ديگر هم خورشيد به احترام او بازگشت ، و آن در روزگار مصطفى بود كه اخبارش فراوان است . - او همهء افتخارات را صاحب گشته ، از اينرو ثنا و ستايش او از قلمرو شعر و احساس شاعران بيرون است .

شاعر

: ابو الحسن على بن احمد جرجانى ، معروف به « جوهرى » است ، چنان كه در اشعار خود ياد كرده . وزنه اى در فضل و ادب ، استوانه اى در لغت عرب . ماهرى قافيه پرداز و نقادى سخن ساز بود . دست پرورد وزير ، صاحب ابن عباد و از نديمان مخصوص و در سلك شاعران دربار او بشمار است . در ابتداى جوانى و آغاز زندگى به شعر و شاعرى پرداخت و در خطهء سخن تا آنجا به كمال رسيد كه با عبارتى آسان و سبكى روان ، مضامين نغز و سروده‌هاى پر مغز مىساخت و در ميدان ادب يكه سوارى بود كه هر گونه توسن سركش را مهار مىكرد ، چنان كه گفته‌اند : جذع يبن على المذاكى القرح ( 1 ) . « صاحب » از قدرت ادبى او در شگفت بود و از اشعار نيكوى او چنان به وجد مىآمد كه از سيماى نكويش و تناسبى كه ميان صورت و سيرت او از حيث طراوت و ظرافت مشهود بود ، زبان همه را به تحسين مىگشود . از اينرو صاحب ابن عباد ، او را مخصوص به خود ساخت ، و براى رسالت بين خود و كارگزاران و اميران برگزيد . موقعى كه او را به صوبى گسيل مىداشت ، در رسالهء خود ، چنان او را مىستود كه چشمها مفتون جمال دلارايش و دلها شيفتهء كمال والايش بود .
هامش
( 1 ) مثل است ، جذع : يعنى نو سال . مذاكى : پر توان ، قرح جمع قارح : پر سال ، يعنى نو سالى كه پا بپاى به كهن سالان پرتوان مىدود .