برق رخشنده به آسمان تازند ، اگر به پارسى سخن آغازند ، و زبان در كام كشند ، اگر به لغت عرب پردازند ، تا آنجا كه پيشتاز سخندانشان و تاجدار هنرمندشان ، هنگامى كه در ميدان عربيت تكاور دواند ، كندى گيرد ، گويا نداند « عدنان » كه بوده و « قحطان » كيست ؟ .
و از مزاياى اين برادرمان ، يا فضل و هنرش آنكه ، دبيرى باشد كه با منطق خود فصاحت آموزد و نگارنده اى كه در فن انشاء نكتهها پردازد . روزگاريش به - ناصر الدوله ابو الحسن محمد بن ابراهيم گسيل داشتم ، در خويشتن دارى و امانت نگهدارى با دست و زبان توفيقى عظيم يافت و شيوه اى ملكوتى و منشى پسنديده در معاشرت به كار بست كه مرا هم در گمان نمىگنجيد ، تا آنجا كه از خدمت ناصر الدوله مرخص آمد ، بىآنكه نقد و ايرادى در ميان آيد . با آنكه نكته سنجى و نقادى او نسبت به سفيران و كاتبان فراوان بود .
از اينرو ، سرور من او را چنان گرامى دارد كه منش دارم چه خورد و خواب و نشست و برخاست او ، يا كنار من است و يا در نزديكترين غرفهها به من ، و نفرمايد كه :
شاعرى ، براى عرض ادب و دريافت صله شعرى سروده ، يا مهمانى به طمع نوال دستبوس آمده ، بل چنان پندارد كه سالها و ماهها سبكبال به خدمت كمر بسته تا كودكى را به جوانى پيوسته .
چنين بزرگى تا آن هنگام نيازمند معرف و شفيع است كه متاع ادب نگسترده و زيور آزادگى حمايل نبسته و گرنه خود شفيع دگران و معرف اين و آن خواهد بود ، آنجاست كه سرور من خدا را سپاس گويد بر اين يكه تاز نام آور كه چه سرعت و مهارتى دارد و چه سپر بلائى .
او فراوان به مناظر زيباى جرجان و مرغزارها و جنگلها و بوستانهاى آن بنازد و بايد كه سرورمان چشم و دل او را از گلگشت اصفهان و نسيم عبير آميزش پر سازد كه ديگر فخر و ناز نفروشد و هواى وطن از سر بگذارد .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 147
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٤٧