قرن چهارم
26 غديريهء جرجانى
در گذشتهء 380 تقريبا
أ ما أخذت عليكم اذ نزلت بكم
غديرخم عقودا بعد أيمان
- و بعد از آن سوگندها ، پيمان نگرفتم از شما در « غديرخم » .
- آنجا كه بازوى على را افراشتم : همان كه سرور عرب و زبدهء نژاد عدنان است ؟
- گفتم - و خدايم فرموده بود : « كوتاهى نكنم و سخن در پرده نگويم » .
- على است سرور آنان كه من سرورشان باشم ، چه نهان و آشكارم با او يكى است .
- او پسر عم و صاحب منبر و برادر و وارث من است نه اصحابم و نه ديگران .
- منزلت او ، گرش با خود قياس گيرم ، منزلت هارون است به موسى پسر عمران ( 1 )
، و در مناقب ابن شهر آشوب ج 2 ص 203 شعر ديگرى از او آورده :
و غديرخم ليس ينكر فضله
الا زنيم فاجر كفار
- افتخار روز غدير را منكر نشود جز بدنام و يا بدكار ناسپاس .
- مگر در بابل ، خورشيد به خاطر كى برگشت ؟ برو تحقيق كن و درياب !
هامش
( 1 ) مناقب ابن شهر آشوب ج 1 ص 532 ، صراط المستقيم بياضى عاملى ج 1 ص 311 .