، در مرگ صاحب قصائد فراوانى سروده شد ، از جمله قصيدهء ابو منصور احمد بن محمد لجيمى است با قافيهء نون :
- اى بزرگ مرد با كفايت كه مشكلات را با سر پنجهء تدبير گشود و با نوال سرشارش نياز ما را برآورد .
- آرزوى ما اين بود كه جاودان مانى ، و روزگار نخواست ، ارادهء او بر تمناى ما پيروز گشت .
- بر مرگت گريبان چاك زدم ، اما قانع نشده اندوه و غم را دمساز آمدم .
- اگر خود را كشته بودم ، ممكن بود حق ترا ادا كرده باشم .
- از رازى كه اينك دريافته اى پرده بردار كه چه بسيار از بيانات رشيقه ات بهرمند بوديم .
- مگر نه مردى دادگستر و با انصاف بودى ؟ از چه گورى آباد كردى و شهرها ويران ساختى ؟
- وانهادى كه مردم لجام گسيخته شوند ، ديروز كه چنين نبودند .
- سفله گان مسلط شده بر ما سوار شدند با آنكه ديروز بردهء ما بودند .
- اگر در ماتم او دلهاى ما آب شود و اشك از ديدگان بباريم .
- حق ماتم را ادا نكردهايم ، ولى گذشت روزگاران خواهد گفت چه كسى را از دست دادهايم . ( 1 )
، و در قصيدهء ديگرى گويد :
- بزرگ مردى در گذشت كه هر گاه دانش وجود كمياب مىشد ، هر دو را از دست و زبان او باز مىجستيم .
- بزرگ مردى كه هر چه در ميان خلق جويا گشتم كسى را مانندش نيافتم .
- جود و بخشش را با « كافى الكفاة » در يك گور كردند تا بهم مأنوس باشند .
- در زندگى با هم زيستند و اينك در گور همخوابه گشتند ، گورى كه در باب
هامش
( 1 ) يتيمة الدهر ج 4 ص 375 .