تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
بد دينارى زر به وزن صد مثقال نياز كردم ( 1 ) تا به فال نيك صد سال زندگى با سعادتش نصيب گردد ، و چون طلاى ناب از تصرف روزگار در امان ماند . و السلام . 3 - يكى از حاشيه نشينان رقعه اى به خدمت صاحب فرستاده تقاضاى حاجتى كرد . نامه را به دو عودت داده و گفتند : صاحب به دست خود نامه ات را امضا و وعدهء مساعدت داده است ، ولى او هر چه نامه را زير و رو كرد ، چيزى بنظرش نرسيد ، نامه را به ابى العباس ضبى عرضه كرد ، ابو العباس بعد از دقت كافى متوجه شد كه صاحب با نوشتن فقط يك الف ، پاسخ مساعد داده است : در رقعهء متقاضى چنين بود : فان رأى مولانا أن ينعم بكذا ، فعل . اگر رأى مبارك سرورمان تعلق گيرد كه مساعدت فرمايد ، خواهد كرد ، و معلوم شد صاحب جلو « فعل » كه فعل ماضى است ، بمعنى « خواهد كرد » يك الف اضافه كرده يعنى « افعل » خواهم كرد . 4 - صاحب ، در يك طبق نقره ، عطرى خدمت ابى هاشم علوى هديه كرده و با اين سروده گسيل داشت : - اين بنده به قصد زيارت عتبهء مباركه خدمت رسيد ، تا از پرتو انوارت نصيبى گيرد . - از اين عطرى كه تقديم مقامت شده بهره گير ، كه عطر فروش از خوى چون مشكت مايه گرفته . - اما ظرف پيشكشى است كه با عطر همراه شده ، با قبول آن ، عنايتى بر عناياتت بيفزا . 5 - ابو القاسم زعفرانى به شكوه و جلال صاحب نگريست كه جمعى از خدم و حشم و حاشيه نشينان با لباسهاى فاخر و جبه‌هاى خز گردا گرد مجلس نشسته‌اند به كنارى رفت و به نوشتن پرداخت ، به صاحب گفتند : در حضور شما چنين جسارتى
هامش
( 1 ) اين سكه‌ها به نام صاحب زيور يافته و مخصوص عطا و صله بود ، نه اينكه رواج بازار باشد سكه‌هاى هزار مثقالى هم وجود داشته كه ذكرش خواهد آمد . ( مترجم )