مرتكب مىشود ، صاحب فرمود : او را بياوريد زعفرانى لحظه اى مهلت خواست تا از نوشتن بپردازد ، صاحب تقاضاى او را رد كرده دستور داد طومار را از دستش گرفته باز آورند ، زعفرانى نزديك شد و گفت خداوند صاحب را مؤيد بدارد ، و سرود :
- چكامه را از زبان شاعرش بشنو كه بيشتر در شگفت شوى ، گل بر سر شاخه زيباتر است .
، صاحب فرمود : بياور تا چه دارى ، ابو القاسم ابياتى برخواند كه از آن جمله است ( 1 ) :
- دگران مال و دولت اندوزند و با حرص و ولع گنجينه سازند .
- و تو اى زادهء عباد ، اى اميد همگان ، نوال و بخشش آرزوى توست .
- عطايت براى همگان ، خواه دستى دراز يا فرو كشيده دارند ، چون ميوهء رسيده مهياى چيدن است .
- جهانى را با نعمت و احسان فرو گرفتى ، كمترين بهره اى كه نصيب مردم شد ، دولت و بىنيازى است .
- حساسترين شعرا در برابرت زبان بسته ، و شاكرترين آنان از سپاس نعمتت عاجز و خسته .
- اى سرورى كه جود و نوالش ، دولت و مكنت به ارمغان مىآورد و به پاى دور و نزديك مىريزد .
- همگان را از زائر و مجاور ، خلعت بخشودى ، آن هم خلعتى كه در پندار نگنجد .
- حاشيه نشينان اين بارگاه ، در لباس خز مىخرامند و جلوه مىفروشند جز من .
- البته آن را كه بر عهد خود پايدار است و همواره نيكى كند حاجت يادآورى نيست .
، صاحب فرمود : در داستانهاى معن زائده خواندم كه مردى به دو گفت :
اى امير مركبى عطايم كن . و او فرمود تا يك ناقه ، يك سمند ، يك قاطر ، يك الاغ ، يك
هامش
( 1 ) به فصل شعراء مديحه سرا مراجعه فرمائيد ، رقم 1 .