تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
كنيز به دو عطا كردند ، و اضافه كرد : اگر من دانستم خداوند بلند پايه مركوبى جز اينها آفريده ، عطايت مىكردم . اينك من كه صاحبم ، فرمايم كه از جامهء خز : يك جبه ، يك پيراهن ، يك جليقه يك شلوار ، يك عمامه ، يك دستمال ، يك طاقه ازار ( كمرپوش ) ، يك رداء ( بالاپوش ) يك جوراب بر تو خلعت كنند ، و اگر دانستم جز اينها لباس ديگرى از خز ساخته شود . عطايت مىكردم . بعد فرمود تا به خزانه اندر شد ، و تمام اين خلعتها را بر او ريختند . هر چه توانست پوشيد ، و آنچه نتوانست به غلامش تحويل شد . 6 - ابو حفص وراق اصفهانى ، در رقعه اى به صاحب نگاشت : خداوند سايهء سرورمان صاحب را مستدام بدارد ، اگر نه اين بود كه يادآورى مايهء سودبخشى ، و افراختن شمشير بعد از جنبش آن در نيام ، سهل و هموارتر است نه ياد آورى كردمى ، و نه اين شمشير برنده را ، تكان دادمى ، ولى حاجتمندى كه كاردش به استخوان رسيده ، به روا گشتن حاجت شتاب ، و در برابر بخشندهء بىدريغ هم ، دست طلب و الحاح دراز دارد . حال و روزگار اين بنده ات - كه خدايت مؤيد بدارد - پريشان است ، حتى موشها از انبار گندم در حال كوچاند ، اگر رأى مبارك باشد كه اين بنده را با ساير چاكران كه در نعمت غوطه وراند و از اين رو رحل اقامت افكنده‌اند ، دمساز فرمائى - خواهى فرمود . ان شاء اللَّه . صاحب در كنار رقعه اش نگاشت : چه نيك سخن ساز كردى ، ما هم به نيكى پاسخ آغاز كنيم : موشهاى خانگى را به نعمت سرشار و نوال بىزوال ، مژده بخش ! گندم ، همين هفته مىرسد ، ساير حوائج در راه است . 7 - ابو الحسن علوى همدانى مشهور به « وصى » گويد : از جانب سلطان به سفارتى عازم رى گشتم ، در راه بسيار انديشيدم كه مقالى زيبا و سخنى شيوا كه در خور ملاقات