- اين ثنا و تحيت را نثار مرقدش مىسازم تا به ثواب زيارت نائل گردم .
- اين امانتى است كه به خدمتش گسيل داشتهام ، باشد كه خوشنود گردد .
- پسر عباد ، با سرودن اين تحيت ، به شفاعتى اميد بسته كه هرگز مردود نخواهد گشت .
خصال نيك همراه شگفتيها
:
1 - مىگويند : روزى صاحب ابن عباد ، نوشيدنى خواست ، قدحى پر آوردند چون خواست بياشامد ، بعضى از دوستان نزديك گفت : مخور كه مسموم است ، هنوز چاكرى كه آب آورده بود حاضر بود ، صاحب به دوستش فرمود : گواه سخنت چيست ؟
گفت : آزمايش ، به همين غلامى كه آب را آورده بگو خودش بياشامد ، صاحب فرمود :
اين كار را نه براى ديگران تجويز كنم و نه حلال دانم . گفت : به مرغى بنوشان ! فرمود : هلاك حيوان را هم تجويز نكنم .
قدح را برگرداند و دستور داد آب را بريزند . و به غلام فرمود : پى كار خود رو ! و ديگر به خانهء من وارد مشو ، و فرمان داد كه كنيزى در عوض غلام به خدمت گمارند ، و حقوق آن غلام را هم مرتب پرداخت نمايند .
بعد فرمود : يقين را با شك نميتوان زدود ، و قطع حقوق هم كيفرى است كه با خست همراه است .
2 - يكى از سادات علوى ، رقعه اى گسيل داشت كه خداوندش فرزندى پسر عنايت فرموده ، تقاضا دارد كه نام و لقبى براى مولود ، معين فرمايد . صاحب در كنار رقعه او نوشت :
« خداوندت با نورسيدهء تكسوار و بختكامگار ، قرين سعادت گرداند ، به خدا سوگند كه چشمها روشن گشت و دلها خرم : نامش على باشد ، تا خدايش بلند آوازه گرداند ، و كنيه اش ابو الحسن . تا كار و بارش نيك و حسن آيد . آرزومندم با كوشش خود فاضلى ارجمند و ببركت جدش نيكبختى سعادتمند گردد ، به منظور دور بادش از چشم