تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 9

مساهمون:

ص٩
زنگار اين رنگ آميزىهاى كريه و ناموزون بر چهرهء اسلام تا آنجا اثرات نامطلوب بجاى گذاشت كه حتى خود مسلمين را در شناخت اسلام راستين به شبهه انداخت . بديهى است در اين وضع مستشرقان و محققان خارجى و ارباب كليسا از موقع استفاده كرده حملات عنيف خود را به اين اسلام يعنى اسلام خلفا به عنوان اسلام واقعى آغاز كردند و حال آنكه از ديد تحقيق ميان اين اسلام ، و اسلامى كه ارادهء زمامدار ، در قالب برنامه‌هاى اسلامى جلوه ميكرد ، اين بود كه پيروى از افكار او و متابعت عملى از او ، جزء برنامهء مسلمين قرار مىگرفت و با گذشت زمان اين برنامه به تاريخ منتقل گشته ، در تاريخ اسلام گنجانده مىشد ، و به نسلهاى بعدى منعكس مىگرديد و بدين ترتيب سر گذشت دردناك اسلام يا مسلمين بدست اين دايه‌هاى مهربانتر از مادر ! ! بتدريج رنگ مىگرفت تا جائى كه بخشى از مآخذ و منابع طرز فكر اسلامى ، به حساب آمد . ( 1 )
هامش
( 1 ) يكى از اين رنگهاى خلافت ، موسيقى و شعر و آهنگ عربى در دورهء خلفاى عباسى است كه از هنرهاى اسلامى شناخته شده و نويسندگان شرق و غرب خود را موظف به معرفى اين هنر اسلامى ميدانند ، ابو الفرج اصفهانى ( 356 - 284 ) دائرة المعارفى در 20 مجلد تحت عنوان اغانى ( آهنگها ) در معرفى اين هنر بيرون داده كه حكايت از رواج و رونق ساز و آواز و شعر و طرب در دربارهاى خلفا ، امراء و رجال دولت اموى و عباسى دارد . ابراهيم بن مهدى كه مقارن زمانيكه مأمون در خراسان خلافت ميكرد ، در بغداد داعيهء خلافت داشت ، خود يكى از موسيقى دانان بزرگ معرفى شد . ابراهيم موصلى و پسرش اسحق و شاگردش زرياب از معروفترين موسيقى دانان اسلام خلفايند . و اين زرياب كسى است كه موسيقى عربى را به دربار اسپانيا خليفه عبد الرحمن ثانى اموى برد ، و قرطبه را زير شور آهنگ خود سرگرم شب نشينىها ، پايكوبىها و عربده‌هاى مستابه كرد ( رجوع كنيد به كتاب كارنامه اسلام اثر دكتر عبد الحسين زرين كوب 157 ) . مسعودى مورخ نامدار آورده است ، كه وليد بن يزيد بن عبد الملك ( دوران خلافتش از سال 125 تا 126 ) ، مردى ميگسار و اهل لهو و لعب و طرب و موسيقى بود ، اول كسى است كه خوانندگان را از ميلاد نزد خود فرا خواند و رسما مجالس طرب و موسيقى تشكيل داد ، مشرو بخوارى را علنى كرد و با آلات موسيقى شخصا سر و كار پيدا كرد تا جائى كه شيفتهء خوانندگان شد يكى از ا ين خوانندگانش ابن عايشهء قرشى است وقتى ابن عايشهء اين اشعار را با آهنگ خود برايش خواند : انى رأيت صبيحة النحر حورا نفين عزيمة الصبر مثل الكواكب فى مطالعها عند الشقاء اطعن بالبدر و خرجت ابغى الاجر محتسبا فرجعت موفورا من الوزر وليد گفت : احسنت و اللَّه ! عزيزم ترا به حق عبد شمس ( جد بنى اميه ) سوگند ميدهيم يك بار ديگر آن را بخوان ! ابن عايشه آن را خواند وليد گفت ترا به حق اميه سوگند بار ديگر بخوان ! ابن عايشه تكرار كرد وليد پيوسته او را از جدى به جد ديگرش سوگند ميداد و از او ميخواست تا اشعار را با آهنگ خود تكرار كند تا رسيد به خودش : سوگند به جان من يك بار ديگر آن را بخوان ! اين دفعه وليد بپاخاست نزد ابن عايشه آمد خود را روى او انداخت ، و شروع به بوسيدن او كرد ، هيچ عضوى از اعضاى او نماند مگر كه وليد آن را بوسه زد ، و أهوى الى ايره يقبله فجعل ابن عايشه يضم ذكره بين فخذيه فقال الوليد و اللَّه لا زلت حتى اقبله فأبرأه فقبل رأسه ! و مىگفت واطربا ، واطربا ! آنگاه لباسهايش را در آورد بر روى ابن عايشه انداخت و خود عريان و برهنه ماند تا برايش لباسهاى ديگر آوردند و دستور داد هزار دينار به ابن عايشه دهند و او را بر مركوب خاص خود سوار كرد و گفت بايد سواره روى جايگاه مخصوص من عبور كنى و از اينجا بگذرى كه تو مرا از آتش سوزان ، داغتر كردى ( مراجعه كنيد : مروج الذهب مسعودى 3 / 212 - 215 ) . در اين مورد نيز وقتى به كتاب و سنت مراجعه كنيم ، آن را درست در جهت مخالف رفتار خلفا مىيابيم ، اين آيات كتاب اللَّه و اين هم قضاوت شما : و اجتنبوا قول الزور ( 30 حج ) ، و اذا مروا باللغو مروا كراما ( 72 فرقان ) ان السمع و البصر و الفؤاد كل اولئك كان عنه مسؤلا ( 36 ، اسراء ) و الذين لا يشهدون الزور ( 72 ، فرقان ) بنگريد كه تا چه حد خلفاء راه شناخت اسلام را بر محققان بسته‌اند !
الغدير ( فارسي ) — صفحة 9 | جمعي از مترجمين / جمال موسوي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)