شوم معاويه بودند و خود بر او ايراد گرفتند .
دوم از ناحيهء بىكفايتى كسى كه پس از خود به خلافت تعيين كرد يعنى يزيد خائن هتاك متظاهر به فسق و فجور ، اگر نگوئيم متظاهر به كفر و بىدينى .
اما اينكه گويد اهل حل و عقد براى انتخاب كردن خليفه ، تعيين نشدهاند .
اگر بگويد از اول معين نبودهاند ، تهمت بزرگى زده زيرا كسانى كه در صدر اول در پايتخت اسلام ، مدينهء منوره ، متصدى تعيين خليفه شدند ، اهل حل و عقد بودند و آنها تا آن روز غالبا موجود بودند و كسانى هم كه مرده بودند ، كسانى ديگر جاى آنها را گرفتند ، اگر در آغاز امر ، اختيار خليفه به اينان واگذارده شده است . پس همين اشخاص هم بايد تا هر زمان ، مسئول انتخاب خليفه باشند و هيچكس نمىتواند بدون رضايت آنها كسى را بخلافت برگزيند و اين اشخاص را اوضاع و احوال و مقتضيات روز تعيين مىكند ، نه اينكه در كتاب و سنت به نام آنان تصريح شده باشد .
و اگر مقصود او عدم تعيين خليفه پس از معاويه است ، اينهم به معاويه حق انتخاب نمىدهد ، زيرا زمان تعيين خليفه هنگام مرگ خليفهء قبلى است نه قبل از آن ، بلى ممكن است به فكر برسد ، هنگام انتخاب ، آيا شخص لايق انتخاب مىشود يا نه ؟ ولى معاويه از كجا مىدانست ساعت مرگش به موضوع انتخاب خليفه توجه نمىشود ؟ ! و به چه دليل معاويه بدون نظر مردم اقدام به انتخاب خليفه كرد ؟ ! و چرا گروهى را با تهديد ، و گروهى را با تطميع ، تسليم مقصد شوم خود نمود ؟ و آيا چه وقت انتخاب او ، اختلاف را كه براى امت از هر چيزى بدتر است ، جلوگيرى كرد با وجود اينكه در جامعهء اسلامى ، مردمى بودند كه بر او اين عمل را ايراد گرفتند و مردمى او را توبيخ كردند ، و عده اى دشمنى او را سخت در دل گرفتند و از ترس شرش تظاهر به موافقت كردند ، بلى فرومايگانى هم بودند كه رضاى خلق را به خشم خالق سودا كرده ، كيسههاى زر و سيم ، چشم آنها را بست
الغدير ( فارسي ) — صفحة 82
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٨٢