تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
عدى ، امر خلافت تنها در مورد شما است و به شما باز مىگردد و هيچ كس شايستهء آن جز ابو الحسن على ( ع ) نيست . عمر كه از جريان مطلع شد به ابو بكر گفت : اين مرد مىخواهد شرى به پا كند و پيغمبر ( ص ) دل او را در كار اسلام پيوسته نرم مىداشت . شما هم آنچه از اموال زكات در دست خود دارد به او واگذاريد . ابو بكر چنين كرد و ابو سفيان راضى شده با او بيعت كرد . ( 1 ) قبل از خضرى ، معاويه در اين مقايسه عينا همين نظر را داده بود ، وى در آنچه به على امير المؤمنين ( ع ) نوشته ، چنين گويد : ما فرزندان عبد مناف نسبت به همديگر برترى و فضيلتى نداريم . و امير المؤمنين ( ع ) او را به اين سخن پاسخ داد : بجانم سوگند هر چند ما همه فرزندان يك پدريم ، ولى هيچ گاه اميه مانند هاشم نخواهد شد ، چنان كه هيچ گاه حرب مانند عبد المطلب و ابو سفيان مانند ابى طالب نمىگردد ، و آيا مهاجر مانند آزاد شده است ( 2 ) و چكيده مانند چسبيده ، ( 3 ) و طرفدار حق همچون طرفدار باطل ، و مؤمن همپاى دروغگوى دغلباز ؟ چه فرزند بدى است كسى كه پيروى از پدرانش كند ، آن پدرانى كه در جهنم سقوط كرده و معذبند ، گذشته از اينها خاندان
هامش
( 1 ) العقد الفريد 2 / 249 . ( 2 ) اين كلام حضرت ظاهرا اشاره بداستان فتح مكه است كه چون رسول خدا ( ص ) مكه را فتح كرد ، مشركين و مردم مكه كه بنى اميه و معاويه و بستگانش نيز جزء آنها بودند ، همه را آزاد و به جاى قتل و اسارت و غيره فرمان عفو عمومى درباره آنها صادر فرموده به آنها فرمود : « اذهبوا فانتم الطلقاء » . و واضح است كه اينان هيچگاه نمىتوانستند با مسلمانان مهاجرى كه دست از همه چيز كشيده و به خاطر ايمان به خدا و رسول به شهر مدينه هجرت كردند ، برابرى كنند . ( مصحح ) ( 3 ) و ليس المهاجر كالطليق و لا الصريح كاللصيق : اين تعبير علوى با آنچه در كامل بهائى آمده مناسب است كه : اميد فرزند عبد شمس نبود بلكه غلام رومىاى بود كه چون او را زرنگ و هشيار يافت فرزند خود خواند و آزادش كرد و بدين ترتيب بنى اميه از قريش نيستند و طليق و لصيق قريشند ( مراجعه كنيد سفينة البحار ذيل مادهء اما ، مترجم )