تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
بوسيلهء آنها انتخاب گردد وجود نداشته‌اند و انتخاب هم ، يك امر قطعى است و ما ملاحظه مىكنيم با اينكه اولاد عبد مناف بر ديگر افراد قريش برترى دارند و مردم نيز اين واقعيت را پذيرفته و بخشى كوچك از قبيلهء بزرگ قريشاند در كار خلافت به رقابت افتاده و امت را بر سر اختلاف در امر خلافت به هلاكت انداخته‌اند . بنا بر اين هر گاه مردم از خاندانى راضى شدند و اطاعت و تسليم آن را بر خود ، وظيفهء خود دانستند و شايستگى زمامدارى آن خاندان را پذيرفتند ، اين بهترين راه براى ايجاد هم آهنگى بين صفوف مسلمين خواهد بود . بزرگترين كسانى كه معاويه را در انتصاب فرزندش به خلافت انتقاد مىكنند ، شيعيانند كه خود ، خلافت را منحصر در آل على ( ع ) مىدانند و در بين فرزندان على ( ع ) آن را مىكشانند كه هر پدرى به پسرش واگذار كند . و بنى عباس نيز بر همين رويه سير خلافت را بين خود ادامه دادند . پاسخ - كسى معاويه را تنها از لحاظ انتخاب خليفه اش انتقاد نكرده است ، بلكه ايراد بر معاويه از دو نقطه نظر است : اول بىلياقتى شخصى اوست چنان كه امير المؤمنين ( ع ) در يكى از گفتارهاى خود فرمايد : خداى عز و جل نه براى او سابقه اى در دين ، و نه پدران صادقى در اسلام قرار داده است ، او آزاد شده ، فرزند آزاد شده است و حزبى است از احزاب جاهليت ، كه پيوسته او و پدرش دشمن خدا و رسول و مسلمين بودند تا سرانجام ، بالاجبار و از روى عدم تمايل اسلام را پذيرفتند . در ميان امت اهل حل و عقدى كه ابو بكر را به خلافت برگزيدند و با وصيت او نسبت به خلافت عمر موافقت كردند ، و سپس با اهل شورا در امر خلافت عثمان هم آهنگى نشان دادند ، آنگاه از روى رغبت و تمايل با مولاى ما امير المؤمنين ( ع ) دست بيعت گشودند بدين ترتيب خلافت امير المؤمنين ( ع ) قطعى شد و اطاعتش بر همه و از جمله بر معاويه واجب و لازم گرديد . اين اهل حل و عقد يا خودشان شخصا و يا نظائرشان در امر بيعت
الغدير ( فارسي ) — صفحة 81 | جمعي از مترجمين / جمال موسوي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)