نخستين برداشته شده است ، و يا بگوئيم اباذر خوب مىشناخته كه آن كس از بنى اميه ، همان يزيد است ، ولى از ترس فتنه و آشوب ، از تصريح بدان خوددارى كرده خصوصا با مطالب و جريانات ديگرى كه ميان او و بنى اميه بوده كه هر گاه تصريح مىكرد ، آنان را وا مىداشت ، ابوذر را متهم به دشمنى و بدرفتارى نسبت به خود كنند .
اما اظهار نظر خضرى در محدود ساختن خلافت به يك خانواده ، ما از اين بابت ايرادى به او نمىگيريم ، بلكه سخن ما در ناشايستگى خانوادهء مورد نظر اوست . بلى هر گاه خلافت در يك خاندان با شخصيتى محدود مىشد كه به زيور لياقت و كاردانى از ناحيهء دينى و سياسى آراسته بودند ، سخنى نبود ، ولى هر گاه لياقت نباشد ، هيچ گاه طرفدار خاندانى معين نخواهيم بود ، زيرا تنها محدود كردن مسئلهء خلافت به يك خانواده براى ريشه كنى فساد و پايان دادن سريع به اختلاف ، كافى نيست ، زيرا وقتى مردم از خليفه حيف و ميل ديدند بر او مىشورند و او را از مقام خلافت عزل مىكنند و طبعا اشخاص پاكدامنتر ، جوانمردتر ، و با اصالتتر از او ، جاى او را مىگيرند . در اين صورت با وجود بىلياقتى خليفه ، محدود كردن خلافت به يك خاندان ، با چه فسادى مبارزه تواند كرد ؟ !
بلى هر گاه به خاندانى خلافت محدود گردد كه مردم هم عملا لياقت آنان را بنگرند ، در اين صورت طمع آنان را كه خارج از آن خانوادهاند ، قطع مىگردانند و بهانه شورشيان و محركانشان را ، به لحاظ نداشتن علت و موجباتى براى انقلاب و شورش ، محكوم و باطل مىكنند در اين حال قطعا امت به خليفه اى كه واجد شرائط ما باشد تسليم مىگردد و عظمت مقامش بالا مىگيرد و امورش روبراه شده ، اوامرش مطاع خواهد شد و آنگاه به نبرد با پليدىها خواهد برخاست و هر كار خير و صلاحى را گسترش مىدهد ، در عين حال شيعه خلافت را به شرطى در آل على عليهم السلام محدود مىكند كه اطمينان به جريان قانون عصمت در رجال تعيين شده براى خلافت داشته باشد و به وسيله نصوص متواتر نبوى ، خلافت
الغدير ( فارسي ) — صفحة 85
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٨٥