تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
و اظهار رضايت كردند . اگر اين فكر ( تعيين خليفه ) بجا و نيكو بود ، چرا ( بقول شما ) اين عمل از پيامبر ( ص ) هنگامى كه وفاتش فرا رسيده بود ، فوت شد ، ننگ اختلاف را از جامهء امتش نشست ؟ و ديگهاى شقاق و خلاف را به حال خود گذارد كه تا به امروز ، همچنان بجو شد . به عقيدهء شما آيا پيامبر اكرم ، اگر امر خلافت را به شخص معينى وصيت كرده بود ، كسى را مىرسيد در اين مقام طمع كرده و بر خلاف صريح سخن پيغمبر ( ص ) خود را خليفه بخواند ؟ و آيا سعد بن عبادة در آن صورت مىتوانست مردم را به بيعت خود فرا خواند ، و سخنگوى انصار بگويد : « منا امير ، و منكم امير » يكى از ما و يكى از شما حاكم باشد ؟ ! و يا ديگرى فرياد بردارد : منم كه به رأيم تكيه كنند و منم نگهبان مورد اعتماد خلافت . و مهاجران سوى ابابكر گرد آمده و عده اى ديگر نزد عباس و بنى هاشم و مربوطين و منسوبين به آنها اجتماع كرده بگويند : خلافت از آن امير المؤمنين صلوات اللَّه عليه است . اينها سؤالهاى جامع و فراوانى است كه خضرى نمىتواند آنها را پاسخ دهد ! مگر اينكه ادعا كند معاويه بيش از پيامبر خدا ( ص ) به امت مهربان بوده است . يزيدى كه در دوران شومش ، واقعهء كربلا اتفاق افتاد . چه اختلافى را از ميان برداشت و آنگاه دنبال واقعهء كربلا فاجعهء حره پديد آمد و در تعقيب آن ، جريان ابن زبير صورت گرفت و داستان خانهء معظم كعبه روى داد . اينها همه نتيجهء انتخاب يزيد ، و نتيجهء اين فكر فاسد بود ، در حالى كه در ميان اعتراض كنندگان به حكومت يزيد ، فرزند پيغمبر ( ص ) حسين بزرگوار صلوات اللَّه عليه ، و بقيهء فرزندان عبد مناف و عموم مهاجر و انصار مدينهء منوره بودند . گذشته از اينها ، اگر معاويه در كار انتخاب خليفه چاره اى نداشت ، چرا