ابو بكر گفت : پدر ! خداوند از بركت اسلام خانه هائى را آباد ساخت كه قبلا آباد نبود . و خانه هائى را كه در جاهليت آبادان بوده ، ويران كرد و خانهء ابى سفيان ، از آن خانه هائى بود كه ويران شد .
ابو سفيان كسى بود كه در روز بيعت ابو بكر ، فتنه انگيزى مىكرد و مىگفت : من طوفانى در پيش مىبينم كه چيزى جز خون آن را آرام نمىكند .
اى خاندان عبد مناف ! ابو بكر كيست كه امور شما را بدست گيرد ؟ كجايند آن دو مرد نيرومندى كه ناتوان شده ؟ و كجايند عزيزان خوار شده : على و عباس .
چرا بايد امر خلافت در پستترين خاندان قريش باشد ؟ !
آنگاه به على ( ع ) گفت : دستت را بگشاى تا با تو بيعت كنم ، به خدا سوگند اگر بخواهى مدينه را از سربازان سواره و پياده پر مىكنم .
على ( ع ) سخنش را رد كرد و ابو سفيان در اين وقت به شعر « متلمس » ( 1 ) تمثل جست :
« هيچ چيزى آنچنان راه سقوط و انحطاط نپيمود كه دو چيز خوار و خفيف :
يكى قبيلهء ما و ديگرى ميخ خيمهء ما »
« اولى كارش به سقوط كشيده شده ، و دومى را هر چه بر سرش مىكوبند و زخمش مىزنند ، كسى بر او گيه نمىكند »
على ( ع ) كه چنان ديد او را از اين كار باز داشت و فرمود :
به خدا سوگند از اين عمل قصدت چيزى جز فتنه گرى و آشوب طلبى نيست .
و به خدا قسم ! تو از دير باز براى اسلام فتنه جوئى و بدخواهى كرده اى ، ما را نيازى به خيرخواهىات نيست . ( 2 )
ابو سفيان شروع كرد در كوچههاى مدينه گردش كردن در حالى كه مىگفت : اى بنى هاشم نگذاريد مردم در شما طمع كنند ! مخصوصا تيم بن مره و
هامش
( 1 ) « متلمس » حرير بن عبد المسيح از طائفهء بنى ضيعه است . براى شرح حالش مراجعه كنيد « الشعر و الشعراء » ابن قتيبه و « معجم الشعراء » .
( 2 ) كامل ابن اثير 2 / 135 .