تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
ابو بكر گفت : پدر ! خداوند از بركت اسلام خانه هائى را آباد ساخت كه قبلا آباد نبود . و خانه هائى را كه در جاهليت آبادان بوده ، ويران كرد و خانهء ابى سفيان ، از آن خانه هائى بود كه ويران شد . ابو سفيان كسى بود كه در روز بيعت ابو بكر ، فتنه انگيزى مىكرد و مىگفت : من طوفانى در پيش مىبينم كه چيزى جز خون آن را آرام نمىكند . اى خاندان عبد مناف ! ابو بكر كيست كه امور شما را بدست گيرد ؟ كجايند آن دو مرد نيرومندى كه ناتوان شده ؟ و كجايند عزيزان خوار شده : على و عباس . چرا بايد امر خلافت در پستترين خاندان قريش باشد ؟ ! آنگاه به على ( ع ) گفت : دستت را بگشاى تا با تو بيعت كنم ، به خدا سوگند اگر بخواهى مدينه را از سربازان سواره و پياده پر مىكنم . على ( ع ) سخنش را رد كرد و ابو سفيان در اين وقت به شعر « متلمس » ( 1 ) تمثل جست : « هيچ چيزى آنچنان راه سقوط و انحطاط نپيمود كه دو چيز خوار و خفيف : يكى قبيلهء ما و ديگرى ميخ خيمهء ما » « اولى كارش به سقوط كشيده شده ، و دومى را هر چه بر سرش مىكوبند و زخمش مىزنند ، كسى بر او گيه نمىكند » على ( ع ) كه چنان ديد او را از اين كار باز داشت و فرمود : به خدا سوگند از اين عمل قصدت چيزى جز فتنه گرى و آشوب طلبى نيست . و به خدا قسم ! تو از دير باز براى اسلام فتنه جوئى و بدخواهى كرده اى ، ما را نيازى به خيرخواهىات نيست . ( 2 ) ابو سفيان شروع كرد در كوچه‌هاى مدينه گردش كردن در حالى كه مىگفت : اى بنى هاشم نگذاريد مردم در شما طمع كنند ! مخصوصا تيم بن مره و
هامش
( 1 ) « متلمس » حرير بن عبد المسيح از طائفهء بنى ضيعه است . براى شرح حالش مراجعه كنيد « الشعر و الشعراء » ابن قتيبه و « معجم الشعراء » . ( 2 ) كامل ابن اثير 2 / 135 .