ساعات زودگذر ، بر من ديرپاى بود ، و هر چه در روزگار مرا بد آيد ، دراز پاى باشد .
دوستان ، مرا به دست فراموشى سپردند مگر گروهى كه فرداى آينده از من گسسته ، به آنها خواهند پيوست .
كسانى كه بر عهد خود پايدار مانند ، هر چند در مقام ادعا بيشتر باشند در واقع تعدادشان كم است .
هر چه ديدهام را به اطراف مىگردانم جز دوستانى كه با آمد و رفت نعمتها انعطاف پذيرند ، ديگر كس نمىبينم كار ما به جائى كشيده كه دوست متارك را نيكوكار شماريم و دوستى كه زيان نرساند را مهربان ناميم .
تنها روزگار من نيست كه به من جفا مىكند و تنها دوستان من نيستند كه ملالت بارند .
با اينكه در ملاقاتها اثر سوئى روى كسى نگذاشتهام و در هنگام اسيرى موقعيت ذلت بارى نداشتهام .
من هر چند سخنان را كاوش كردم جز به كسانى كه از زمانه شكايت دارند برنخوردم .
آيا هر دوستى تا اين حد از راه انصاف بدر مىرود ؟ و آيا هر زمانى تا اين حد نسبت به جوانمردان بخيل است ؟
بلى ، روزگار دعوتى به جفا كارى كرده كه دانشمند و نادان ، پاسخش دادهاند .
قبل از من نيز ، جفاكارى خوى مردم ، و روزگار مذموم ، و دوستى ملال انگيز بوده است .
عمرو بن زبير برادرش ( 1 ) را به جفا ترك گفت ، چنان كه عقيل ، امير المؤمنين
هامش
( 1 ) عمرو بن زبير بن عوام با برادرش عبد اللَّه بن زبير دشمنى داشت . وقتى عمرو بن سعيد اشدق والى مدينه شد و او را مأمور پليس كرد ، آنگاه با دو هزار سوار براى جنگ با برادرش به مكه فرستاد ، عبد اللَّه زبير براى مقابله با او سپاهى فرستاد ، گروهش متفرق شده و او را دستگير نزد برادر آورده شد و از آنجا كه مردم مدينه را به طرفدارى عبد اللَّه زبير سخت كتك زده بود . برادرش دستور داد از او قصاص شود و در زير شلاقها مرد ( اعيان الشيعه جلد 18 نقل از شذرات ) مترجم .