و گويد :
مرگ به كام ما شيرين شد و مرگ بهتر از وضع ذلت بار است .
مصيبتى كه به ما رسيد ما را به سوى خدا ، و در راه خدا كه بهترين راهها است مىبرد .
وقتى او را اسير به « خرشنه » وارد كردند گفت :
اگر « خرشنه » را به حال اسيرى مىبينم ، در مقابل چه بسيار اوقاتى كه با حمله در آن وارد شدهام .
همانا ديدهام اسيرانى را با چشمان و لبان سياه ( كه علامت بزرگى است ) نزد ما آورند .
و ديدم آتشهائى را كه منازل و كاخها را مىربايد .
كسى كه مانند من باشد شب را جز اينكه امير يا اسير باشد روز نمىكند .
بزرگان ما از صدر نشينى يا گور يكى از آن دو بر آنها وارد شود .
و چون از زخم و جراحات سنگين ، و از زندگيش مأيوس گرديد ، در حال اسيرى به مادرش به عنوان تسليت بر مرگ خود ، نوشت :
مصيبتم بزرگ و عزايم زيبا است ، و مىدانم به زودى خدا وضع آنان را دگرگون مىكند .
من در اين وقت صبح حالم خوب است ، و هنگامى كه تاريكى شب همه جا را فرا گرفت اندوهگين مىشوم .
حالى كه در من مىبينيد ، اسيرى با من نكرده ، ولى من پيوسته مجروح و دردمندم .
جراحتى كه مرهم گذار ، از ترس از آن مىگريزد و دردهائى كه ظاهرى و باطنى است .
و اسارتى كه سخت آن را تحمل مىكنم و در شبهاى تاريك ستارگان كه به كندى مىروند مىنگرم ، همه چيز جز اينها در گذر است .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 308
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٣٠٨