تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
خود قرار داده بودم . در جاهائى كه توقف در آنها بر من ممنوع شده و قبلا مجاز بود . جاهائى كه هر سو نظر مىكردم آب روان و سايهء آرام بخشى مىديدم . در وادى بىنهايت وسيع ، كه منزلى گسترده تر و مشرف مىداشتم . بر روى پلى كه باغها را بهم مىپيوست ، فرود آمده . ساكن قلعهء بزرگ بودم . درختهاى بلند « عرائس » با چهرهء گشاده زندگى را به سادگى جلوهء خاص بخشد . و آب بين گلهاى باغ دو رود را از هم جدا مىساخت . مانند بساط گستردهء گلدوزى شده اى كه دست هنرمندان بر آن راه هائى جدا ساخته باشند . كسى كه از مصيبتهاى من خرسند گردد بايد از شدت زيان و رنج بميرد . من در مصائب خود ، از عزت و آزادى بيرون نبوده‌ايم . كسى چون من ، كه به اسارت افتد ذليل و خوار نمىگردد . دلها را هيبت من گرفته بود ، و از بزرگى و عظمتم لبريز بود . هيچ حادثه اى نتوانست مرا مكدر كند ، آقا و بزرگ هر جا رود آقا و بزرگست . من در جائى فرود آمدم كه شمشير مزيّن مرا دعوت كرد . اگر من نجات يابم ، پيوسته دشمنان كوچك و بزرگ را دشمن خواهم داشت . من مانند شمشيرى هستم كه هر چه مصائب روزگار را بيشتر ببينم ، آب ديده تر شوم . اگر كشته شوم ، همانند مرگ نيكان صيد شده‌ام كه كشته مىشوند . هيچ كس نتواند بر مرگ ما شماتت كند ، مگر جوانى كه خود مىميرد و فانى شود .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 312 | جمعي از مترجمين / جمال موسوي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)