خود قرار داده بودم .
در جاهائى كه توقف در آنها بر من ممنوع شده و قبلا مجاز بود .
جاهائى كه هر سو نظر مىكردم آب روان و سايهء آرام بخشى مىديدم .
در وادى بىنهايت وسيع ، كه منزلى گسترده تر و مشرف مىداشتم .
بر روى پلى كه باغها را بهم مىپيوست ، فرود آمده . ساكن قلعهء بزرگ بودم .
درختهاى بلند « عرائس » با چهرهء گشاده زندگى را به سادگى جلوهء خاص بخشد .
و آب بين گلهاى باغ دو رود را از هم جدا مىساخت .
مانند بساط گستردهء گلدوزى شده اى كه دست هنرمندان بر آن راه هائى جدا ساخته باشند .
كسى كه از مصيبتهاى من خرسند گردد بايد از شدت زيان و رنج بميرد .
من در مصائب خود ، از عزت و آزادى بيرون نبودهايم .
كسى چون من ، كه به اسارت افتد ذليل و خوار نمىگردد .
دلها را هيبت من گرفته بود ، و از بزرگى و عظمتم لبريز بود .
هيچ حادثه اى نتوانست مرا مكدر كند ، آقا و بزرگ هر جا رود آقا و بزرگست .
من در جائى فرود آمدم كه شمشير مزيّن مرا دعوت كرد .
اگر من نجات يابم ، پيوسته دشمنان كوچك و بزرگ را دشمن خواهم داشت .
من مانند شمشيرى هستم كه هر چه مصائب روزگار را بيشتر ببينم ، آب ديده تر شوم .
اگر كشته شوم ، همانند مرگ نيكان صيد شدهام كه كشته مىشوند .
هيچ كس نتواند بر مرگ ما شماتت كند ، مگر جوانى كه خود مىميرد و فانى شود .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 312
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٣١٢