تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
حمزهء برترين را ، هيچگاه اندوه او را در وقت ناله و فرياد سردادن ، باز نگردانيد . من به اندازهء اختران افق با شمشير روبرو شدم و در برابر لشگرى سهمگين چون شب تاريك قرار گرفتم . روزى كه دوستى بمددكارى خود نيافتم ، رعايت دوستى نفس كريم خود را نخواهم كرد . و به ملاقات مرگ خواهم رفت و از دوست خواهم گذشت ، كه در مرگ و تيزى شمشير . كسى كه از خدا پرهيزگارى نكند ، پاره پاره شود و كسى كه خداى را عزيز نشمارد خود را ذليل خواهد كرد . كسى كه در هر كار خدايش نگهدار باشد ، هيچ مخلوقى به او راه نخواهد يافت . و اگر خدا در هر راهى تو را راهنمائى نكند . از آنچه مىترسى راه باز گشت نخواهى داشت . و اگر او ترا يارى نكند ، ياورى نخواهى يافت ، هر چند ياران فراوان و عزت ظاهرى داشته باشى . و تا وقتى ملك سيف الدولهء باقى است ، سايه ات پايدار و مستدام خواهد بود . ابن خالويه گويد : در اين اشعار روزگار و خانه هايش را در منبج توصيف مىكند كه روزى او را در منبج حكمرانى ، و سرزمينهاى اقطاعى و خانه‌ها بود . و در آن به قومى كه او را در حال اسارت رومىها شماتت كرده بودند ، تعريض مىكند : در پايگاه و ياد بود استجابت دعا ، بايست و اطراف مصلَّى را بانگ بردار . در محل « جوسق » مبارك و آنگاه « سقياء » و سپس در « نهر مصلى » بايست . در جاهائى كه در دوران كودكى و جوانى ، وطن گرفته و منبج را محل