تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
5 - ليس الرشيد كموسى فى القياس و لا 6 - يا باعة الخمر كفوا عن مفاخركم 7 - صلى الاله عليهم كلما سجعت اين قصيده معروف است به « شافيه » . از قصائد جاويدانى است كه كليهء مآخذ همهء آن ، يا بخشى از آن را نقل كرده ، يا اشاره اى بدان كرده‌اند ، قصيده اى است بين ادبا مشهور و متداول كه هم شيعه ، و هم فرق ديگر ، از زمان سرودن سراينده اش امير شمشير و قلم ، تا امروز محفوظ مانده و با روزگار ، جاويد خواهد ماند ، زيرا در آن لطف سخندانى ، صفاى فصاحت ، حسن انسجام ، نيروى استدلال ، بلندى معنى و روانى الفاظ بهم پيوسته است . روزى كه سراينده اش ( امير ) آن را انشاد كرد ، دستور داد پانصد شمشير يا بيشتر از آن از غلافها بيرون بكشند ( 1 ) اين قصيده در مقابل قصيدهء ابن سكرة العباسى سروده شده و اول آن قصيده اينست :
بنى على دعوا مقالتكم لا ينقص الدر وضع من وضعه
امير ابو فراس را قصيدهء هائيه اى است كه اهل بيت را در آن مدح كرده و از غدير ياد كرده است و آن قصيده اينست :
يوم بسفح الدار لا انساه ادعى له دهرى الذى أولاه يوم عمرت العمر فيه بفتية من نورهم اخذ الزمان بهاه فكان اوجههم ضياء نهاره و كان اوجههم نجوم دجاه
« من خاطرهء روزى كه در پهنهء خانه جذبه اى داشتم را در همه عمرم ، از ياد نمىبرم . روزگارى بود كه دوران عمرم را با جوانانى مىگذراندم كه زمانه جلوهء خود را از فروغ آنان مىگرفت . گويا چهره هاشان پرتو روز را تشكيل مىداد و گويا چهره هاشان ستارهء تاريكيهاى شب بود . باريك اندام و خوش تركيبى كه در حسن استوارى چون شاخ درخت ، و
هامش
( 1 ) فتونى در كشكولش و ابو على در رجالش صفحه 349 اين داستان را آورده‌اند .