يا للرجال لجرح ليس يلتئم
عمر الزمان وداء ليس ينحسم
حتى متى ايها الاقوام و الامم
الحق مهتضم . . .
اودى هدى الناس حتى ان احفظهم
للخير صار بقول السوء الفظهم
فكيف ترقظهم ان كنت موقظهم
و الناس عندك . . . ( 1 )
اين قصيده را ، ابو المكارم محمد بن عبد الملك بن احمد بن هبة اللَّه بن ابى جرادهء حلبى متوفى 565 ه شرح كرده است و فرزند امير الحاج با شرح معروفش كه جداگانه چاپ شده و در « حدائق الورديه » خطى ، همه اش درج گرديده است آن را نيز شرح كرده ، چنان كه قاضى در مجالس المؤمنين صفحهء 411 آن را ذكر كرده است و سيد ميرزا حسن زنوزى در « رياض الجنة » در روضهء پنجم ، 60 بيت آن را نقل كرده و در شماره گزارى سيد محسن الامين عاملى 60 بيت آمده است و دو بيت اضافى عينا ياد مىشود :
أمن تشادله الالحان سايرة
عليهم ذو المعالى ام عليكم
صلى الاله عليهم كلما سجعت
ورق فهم للورى كهف و معتصم ( 2 )
ناشر ديوان ، چند بيت آن را حذف كرده و تنها 53 بيت آن را ياد كرده است به نظر مىرسد ناشر ابياتى را كه از مفادش دل خوشى نداشته از آنها جدا كرده كه ذيلا اشاره مىشود :
1 - و كل مائرة الضبعين مسرحها
2 - وفتية قلبهم قلب اذا ركبوا
3 - فما السعيد بها الا الذى ظلموا
4 - للمتقين من الدنيا عواقبها
هامش
( 1 ) كجايند مردان ، براى جراحتى كه عمر روزگار التيامش نبخشد و كجايند براى دردى كه درمان نپذيرد .
تا كى اى اقوام و ملل ، حقيقت از دست رفته و رشتهء دين گسسته است .
رشتهء هدايت مردم گسست تا جائى كه نگهبانان نيكى ، بددهنترين مردم شدند .
پس شما چگونه آنان را اگر بيدار كنندهايد ، بيدارشان مىكنيد و اين مردمى كه
( 2 ) براى چه كسى آهنگها همه جا ، بلند است ، براى على پايهء بنى هاشم ، يا براى على شما .
درود خداوند بر آنان ، گاهى كه ورقاء ، مرغ بلند پرواز ، نغمه خوانى كند ، كه آنان پناه و ملجاء مردمند .