تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
چشمانش در نظر افكنى چون آهو . با او ساغرى را تعارف مىكرديم كه در تاريكىها ، چون چراغ ، از صفا مىدرخشيد . در شبى كه از وصالش زيبائى گرفته بود گويا شب در زيبائى ، چهره اى محبوب داشت . و گويا در آن شب ستارهء ثريا چون كف دستى است كه محبوب را نشان مىدهد . و يا با چهرهء نيمه روشنش ، تبسم كنان او را با دست به بالا فرا مىخواند . آهو چهره ئى كه اگر مرواريدى بر گونه اش بگذرد با نگاهى از گوشه چشم ، به خون مىافتد . اگر من عشق او را نداشته باشم ، يا نخواهم كه همهء دوستدارانش از جهانيان هلاك شوند . پس از قرب وصال او چنان محروم مىمانم . كه حسين ( ع ) از آب ، با اينكه آن را مىديد ، محروم ماند . هنگامى كه گفت آبم دهيد و بجاى نوش آب گوارا ، او را از دم نيزه و شمشير ، سيرابش كردند . و سر او را ، با اينكه از دير باز ، دستهاى پيامبر آن را بدامنش نزديك كرده بود ، بريدند . روزى كه او در حمايت خدا بود ، و خدا ستمگران را براى ستمگرى مهلت مىدهد . و نيز اگر خداى جهان دشمنان پيامبرش را هلاك مىكرد ، دشمنى با پيغمبر شناخته نمىشد . روزى كه خورشيد درخشان براى حسين دگرگون شد و از آنچه ديده بود آسمانش خون گريست .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 299 | جمعي از مترجمين / جمال موسوي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)