چشمانش در نظر افكنى چون آهو .
با او ساغرى را تعارف مىكرديم كه در تاريكىها ، چون چراغ ، از صفا مىدرخشيد .
در شبى كه از وصالش زيبائى گرفته بود گويا شب در زيبائى ، چهره اى محبوب داشت .
و گويا در آن شب ستارهء ثريا چون كف دستى است كه محبوب را نشان مىدهد .
و يا با چهرهء نيمه روشنش ، تبسم كنان او را با دست به بالا فرا مىخواند .
آهو چهره ئى كه اگر مرواريدى بر گونه اش بگذرد با نگاهى از گوشه چشم ، به خون مىافتد .
اگر من عشق او را نداشته باشم ، يا نخواهم كه همهء دوستدارانش از جهانيان هلاك شوند .
پس از قرب وصال او چنان محروم مىمانم . كه حسين ( ع ) از آب ، با اينكه آن را مىديد ، محروم ماند .
هنگامى كه گفت آبم دهيد و بجاى نوش آب گوارا ، او را از دم نيزه و شمشير ، سيرابش كردند .
و سر او را ، با اينكه از دير باز ، دستهاى پيامبر آن را بدامنش نزديك كرده بود ، بريدند .
روزى كه او در حمايت خدا بود ، و خدا ستمگران را براى ستمگرى مهلت مىدهد .
و نيز اگر خداى جهان دشمنان پيامبرش را هلاك مىكرد ، دشمنى با پيغمبر شناخته نمىشد .
روزى كه خورشيد درخشان براى حسين دگرگون شد و از آنچه ديده بود آسمانش خون گريست .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 299
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢٩٩