لبئسما لقيت منهم و ان بليت
بجانب الطف تلك الا عظم الرمم
لا عن ابى مسلم فى نصحه صفحوا
و لا الهبيرى نجا الحلف و القسم
و لا الامان لاهل الموصل اعتمدوا
فيه الوفاء و لا عن غيهم حلموا
ابلغ لذيك بنى العباس مالكة
لا يدعوا ملكها ملاكها العجم
اى المفاخر امست فى منازلكم
و غيركم آمر فيها و محتكم
انى يزيدكم فى مفخر علم ؟
و فى الخلاف عليكم يخفق العلم
يا باعة الخمر كفوا عن مفاخركم
لمعشر بيعهم يوم الهياج دم
خلوا الفخار لعلامين ان سئلوا
يوم السؤال و عمالين ان عملوا
لا يغضبون لغير اللَّه ان غضبوا
و لا يضيعون حكم اللَّه ان حكموا ( 1 )
هامش
( 1 ) همانا بد رفتارى از شما نسبت به استخوانهاى خاك شده و كهنه سرزمين كربلا سر زد ( اشاره به رفتارى كه متوكل با قبر امام شهيد مرتكب شد ) نه از ابو مسلم ( خراسانى ) با وجود خيرخواهىاش نسبت به آنان گذشت كردند ( و منصور او را كشت ) و نه هبيرى ( يزيد بن عمر بن هبيره يكى از حكام بنى اميه كه با بنى عباس جنگيد ، سفاح او را امان داد و با او عهد پيمان بستند چون نزد منصور آمد جفاكارانه بر او تاختند و به سال 132 ه او را كشتند ) را سوگند و پيمان از دست آنان نجات داد .
و نه امان اهل موصل را در وفاى به آن اعتمادى شد و نه از گمراهى خود حلم و متانت نشان دادند ( آوردهاند كه سفاح برادر خود يحيى بن محمد بن على را بر موصل مأمور ساخت ، اهل موصل به مخالفت برخاستند ، وى آنان را امان داد و فرياد زد : هر كس وارد مسجد شد در امان است و مردانى را بر در مسجد گمارد تا همهء مردم را كشتند و قتل فجيعى روى داد . مىگويند يازده هزار كس از آنها كه مهر امان داشتند و بسيارى از آنان كه نداشتند كشته شدند ، زنان و كودكان بيگناه را تا سه روز فرمان كشتن داد و اين وقايع در سال 132 ه اتفاق افتاد ) .
به بنى عباس برسانيد ، ادعاى ملك و قدرت نكنيد در حقيقت حالى كه شما مالكيد ، مالك قومى از غير عرباند .
چه بسيار افتخاراتى كه در منازل شما صورت ميگيرد ، و ديگران آمر و حاكم آنند .
كجا در افتخارات ، علمى براى شما افراشته شود و حال آنكه علمها بر مخالفت شما در اهتزاز است .
اى مشروب فروشان افتخاراتتان را بس كنيد ، در مقابل گروهى كه روز نبرد خون مىفروشند .
افتخارات را براى دانايان هنگام پرسش از آنها ، و عمل كنندگان ، هنگام كار ، بگذاريد .
آنان كه براى غير از خدا هنگام خشم ، خشم خود را جلو گيرند و حكم خدا را هنگام داورى تباه نسازند .