ما نزهت لرسول اللَّه مهجته
عن السياط فهلا نزه الحرم
ما نال منهم بنو حرب و ان عظمت
تلك الجرائر الا دون نيلكم
كم غدرة لكم فى الدين واضحة
و كم دم لرسول اللَّه عندكم
انتم له شيعة فيما ترون و فى
اظفاركم من بنيه الطاهرين دم
هيهات لا قربت قربى و لا رحم
يوما اذا اقصت الاخلاق و الشيم
كانت مودة سلمان له رحما
و لم يكن بين نوح و ابنه رحم
يا جاهدا فى مساويهم يكتمها
غدر الرشيد بيحيى كيف ينكتم
ليس الرشيد كموسى فى القياس و لا
مأمونكم كالرضا لو انصف الحكم
ذاق الزبيرى غب الحنث و انكشفت
عن ابن فاطمة الاقوال و التهم
باؤا بقتل الرضا من بعد بيعته
و ابصروا بعض يوم رشدهم و عموا
يا عصبته شقيت من بعد ما سعدت
و معشرا هلكوا من بعد ما سلموا ( 1 )
هامش
( 1 ) چرا احترام خون پيامبر خدا مانع اين تازيانهها نشد ، و چرا احترام حرم ، شما را از آنها باز نداشت .
بنى اميه با همهء ظلمهاى زيادشان كمتر از شما متعرض آنها شدند .
شما چه جفاهاى روشنى از نظر دين بر آنان وارد ساختيد و چه بسيار خونهاى پيامبر خدا را كه ريختيد .
شما خود را پيروان او مىدانيد و خون فرزندان طاهرينش را ، در چنگال داريد ! چه پندار دورى است روزى كه اخلاق و شيم فاضله پايان پذيرد نه قرابت و نه رحم تأثير نخواهد كرد .
دوستى سلمان ( ايرانى ) ، او را قريب مىسازد ( السلمان منا اهل البيت ) و قرابت نوح با فرزندش را دشمنى از ميان برمىدارد .
اى كسى كه در كتمان زشتيهاى بنى عباس مىكوشى ، آيا بىوفائى رشيد نسبت به يحيى ( يحيى بن عبد اللَّه بن حسن كه در بلاد ديلم به سال 176 ه خروج كرده بود و رشيد او را امان داده ، سپس دستگير كرد و به زندان فرستاد تا در زندان از دنيا رفت ) قابل كتمان است .
در مقايسهء اين دو عنصر ، رشيد كجا ، و موسى بن جعفر كجا ، و مأمون شما كجا ، و رضا كجا ، اگر به انصاف داورى گردد .
زبيرى ( عبد اللَّه بن مصعب بن زبير ) مزهء خلاف قسم عمل كردن را ، چشيد ( با يحيى بن عبد اللَّه ابن حسن مباهله كرد و چون از نزد او به خانه آمد فرياد كرد دلم ، دلم تا از درد شكم مرد ) و سخنان و تهمتها از پسر فاطمه برداشته شد .
بعد از بيعت با رضا ، به كشتنش آلوده شدند و هنوز نيمروزى راه نيافته ، آنگاه نابينا شدند .
اى گروهى كه پس از سعادت بشقاوت افتاديد و اى گروهى كه پس از سلامت ، هلاكت يافتيد .