21 امير ابو فراس الحمدانى
متولد 320 يا 321 ه
متوفى 357 ه
الحق مهتضم و الدين مخترم
و فىء آل رسول اللَّه مقتسم
و الناس عندك لا ناس فيحفظهم
سوم الرعاة و لا شاء و لا نعم
انى ابيت قليل النوم ارقنى
قلب تصارع فيه الهم و الهمم
و عزمة لا ينام الليل صاحبها
الا على ظفر فى طيه كرم
يصان مهرى لامر لا ابوح به
و الدرع و الرمح و الصمصامة الخدم
و كل مائرة الضبعين مسرحها
رمث الجزيرة و الخذراف و العنم
و فتية قلبهم قلب اذا ركبوا
و ليس رأيهم رأيا اذا عزموا ( 1 )
هامش
( 1 ) حقيقت از دست رفته ، رشتهء دين گسسته ، و اموال خالص آل پيامبر ، در دست دشمنان قسمت شده است .
اين مردم كه مىنگرى نه مردمى هستند كه تحت فرمان رهبران خود باشند و نه گوسفندان و چهارپايانيد .
من حتى خواب كم را بر خود حرام كردهام ، دلى كه با اندوه و همت عالى در ستيز است ، مرا بيدار نگهداشته .
مرا عزمى است نميگذارد بخسبم جز اينكه ، جوانمردى بر آن پيروز گردم .
اسب من ، زرهء من ، نيزهء من و شمشير من بايد براى امرى كه اظهار نميكنم محفوظ ماند .
و هر دو بازوان سطبر من كه به راه « رمث الجزيره » ، « خذراف » ، و « عنم » به كار گرفته مىشود .
و جوانانى كه چون سوار شوند دلى استوار داشته و رأى آنها هنگام تصميم چون ديگران نباشد .