تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
با اصرار و التماس تقاضاى دير نشينى كرد تا به اجابت مقرون شد و او را به « ديرزكى » در اطراف « رقه » ( 1 ) آوردند . او ديگر به نهايت زيبائى رسيده بود دير راهبى را براى او خريدارى كرده و در مقابل مقاديرى مال به سرپرست دادند . پس آنجا اقامت گزيد و آنگاه بود كه دنياى فراخ بر سعد وراق تنگ شد مغازه اش را بست و تعطيل كرد ، دوستان را ترك گفت و با پسر ملازم دير گرديد . در اين خلال اشعارى دربارهء او مىسرود يكى از اشعارى كه براى او ساخته در حالى كه پسر در دير بشغل شماسى ميگذرانيد ( يعنى خادم كليسا ) ، اين است :
يا حمة قد علت غضا من البان كان اطرافها اطراف ريحان
تا آخر قصيده آنگاه راهبان تماس زياد سعد را با پسرك به ديدهء انكار نگريستند و او را از ارتباط با سعد منع كردند و ديگر نگذاشتند او سعد را به خود راه دهد و او را به اخراج از دير تهديد كردند . پسرك به خواستهء آنها ، پاسخ مثبت داد و سعد را از خود راند . وقتى سعد ديد او را به خود راه نمىدهند بر او گران آمد ، نزد راهبان رفت و با مهربانى با آنان سخن گفت ، ولى پاسخ موافق به او نداده و گفتند رابطه تو با او ، بر ما ننگ و عار آيد و از سلطان بيمناكيم . و سپس هر وقت او سوى دير مىآمد در دير را به روى او مىبستند ، و پسر را اجازه نمىدادند سخنى با او گويد . از اين رو اندوهش بالا گرفت و آتش عشقش فزونى يافت ، تا كارش به جنون كشيده شد ، لباسهايش را پاره پاره كرد و به خانه اش بازگشت و هر چه در خانه داشت آتش زد و بيابان دير را ملازم گرديد و با حالى عريان و سرگردان شعر ميساخت و گريه مىكرد . ابو بكر صنوبرى گويد : آنگاه روزى من ، و المعوج ، از بوستانى كه شب را
هامش
( 1 ) رقه زمين گستردهء كنار را گويند وقتى كه مد آب فراز آن را بگيرد و گمان مىرود رقه ، شهرى در كنار فرات باشد زيرا رهاء بين موصل و شام است .