تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
ألا ابلغ ابا بكر مقالا من اخ بر
. . . . تا آخر قصيده صنوبرى در حلب دمشق ساكن بود ، و شعرش را در آنجا انشاد كرد و ابو الحسن محمد بن احمد بن جميع غسّانى بر طبق آنچه در انساب سمعانى است شعرش را روايت كرده ، و در سال 334 ه طبق تاريخ صاحب « شذرات الذهب » و ديگران ، وفات يافت . ابن كثير در تاريخش 11 / 119 وى را از كسانى كه در حدود سال 300 ه وفات كرده ، بر شمرده است و اين امر به چند وجه ، سخت از صحت بدور است . يكى اينكه او با ابى الطيب متنبّى بعد از نظم اشعارش ملاقات كرده ( 1 ) و ابو الطيب به سال 303 ه در كوفه متولد شده است . ديگر آنكه شاعر ما ، سيف الدوله را مدح گفته است و او به سال 303 ه متولد شده است . از صنوبرى يك فرزند به نام ابا على الحسين مانده ابن جنى ( 2 ) گويد ، حكايت كرد مرا ابو على الحسين بن احمد صنوبرى و او روايت كرده گويد : از حلب به قصد ديدار سيف الدوله بيرون آمدم ، وقتى از صور خارج شدم ناگاه سوار نقابدارى با نيزهء بلندى نزد من آمد ، نيزه را به سينه‌ام استوار كرد ، چيزى نمانده بود از ترس ، خود را از اسب به زير اندازم . چون به من نزديكتر شد بار ديگر نيزه زد و نقاب از چهره برداشت ، ناگاه مشاهده كردم ، او متنبّى شاعر معروف بود و براى من انشاد كرد .
نثر نارؤوسا بالا حيدب منهم كما نثرت فوق العروس الدراهم
سپس گفت : اين سخن را چگونه ديدى آيا خوبست ؟ گفتم : واى بر تو ، اى مرد ، تو مرا كشتى ؟ ! ابن جنى گويد : اين داستان را در مدينة الاسلام ( بغداد ) براى ابى الطيب نقل كردم ، وى آن را شناخت و بر آن خنديد .
هامش
( 1 ) عمدهء ابن رشيق 1 / 83 . ( 2 ) بر طبق يتيمة الدهر 1 / 97 .