من اشتباه كردم ، و مردم اشتباه مىكنند ، و آيا شما خلقى كه از اشتباه رميده باشند مىشناسيد ؟
كيست كه به درستى معروف شده باشد ، و آنگاه به گناه و لغزش او را نشناسند ؟
دستم بشكند چرا از كمى عطا نشسته ، شكايتم را نوشتم ، و قلم را سخت به كار گرفتم .
كاش قبل از آن كه بگويم ، گنگ شده بودم و زبانم كار نمىكرد ، و كاش دهانم را نمىگشودم .
عجب لغزشى است كه گناهش بخشودنى نيست ، و درد و رنجش را بر دل و خمير بجاى گذارد .
كسى كه رفيقش در اهانتى كه به او شده ، مراعات جانبش را كند و او باز تكرار آن گناه كند ، به خود ستم كرده است .
و نيز اين اشعار از اوست :
دوستى نمكين چهره و بسيار زرنگ داريم كه در دوستىاش سودى و خيرى عايد نمىشود .
من او را به آتش تابستان تشبيه مىكنم ، سودى نمىبخشد و در مقابل خواب و حركت را از ما مىگيرد . ابن ابى الحديد اين شعر را از مفجع آورده :
اگر در مهر خود نسبت به شما خيانت كردم و رفتم و اگر سنن و آداب دوستى را رعايت نكردم .
خواستم زشتى پسر طلحه را بپوشانم ، كه او هيچ گاه كمال خالق را نشان نداده است .
و در معجم الادباء نقل كرده : سخن او را در هنگامى كه باران پيوسته مىبارد و امور جارى ، از حركت باز ايستاده بود :
اى خداى همهء مخلوقات و اى بخشندهء مال و فرزندان !
الغدير ( فارسي ) — صفحة 241
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢٤١