18 ابو القاسم صنوبرى
متوفى 334 ه
ما فى المنازل حاجة نقضيها
الا السلام و ادمع نذريها
و تفجع للعين فيها حيث لا
عيش اوازيه بعيشى فيها
ابكى المنازل و هى لو تدرى الذى
بحث البكاء لكنت استبكيها
باللَّه يا دمع السحائب سقنها
و لئن بخلت فادمعى تسقيها
يا مغريا نفسى به وصف غريزة
اغريت عاصية على مغريها ( 1 )
لا خير فى وصف النساء فاعفنى
عما تكلفنيه من وصفيها ( 2 )
هامش
( 1 ) ما را در اين منازل جز درود ، و سرشگ ريزان ، حاجتى نيست .
و اندوهى گران ، در جائى كه هيچ نوع زندگى را ، با زندگى در اين منازل ، برابر نمىدانيم .
من بر اين منازل گريه مىكنم ، و اگر اين منازل مىدانست بر چه كسى گريه صورت مىگيرد ، من آنها را بگريه انداخته بودم .
به خدا سوگند اى سرشگ ابرها ! بر اين منازل فرو باريد و اگر بخل ورزيد ، سرشگ من آنها را آبيارى كند .
اى كسى كه مرا به خود باختگى به اين منازل مىفريبى ، تو كسى را فريفته اى كه بر فريبندهء خود ، عصيانگر است .
( 2 ) در توصيف زنان ، چيزى وجود ندارد ، مرا از تكلف اوصاف آنان ، معاف دار .
و اينك ترجمهء بقيهء اشعار :
چه بسيار قافيه اى كه گذراندنش زيبا است ، ولى اجراى آن براى گذراننده نازيبا است .
نبايد در دادن چيزى به نفس ، آن را به طمع انداخته ، سپس بالاتر از آنچه او را داده اى از او طلب كنى .
مهر پيامبر محمد ( ص ) ، و وصىاش ، همراه با مهر فاطمه و مهر دو فرزندش .
خمسهء طيبه اهل كسا ، مهر كسانى است كه سازندهء بزرگى ، بر عظمت آنان ، بزرگى خود را مىسازد .
اى دوستدار آنان ، چه بسيار نعمتهائى كه در محبت آنان به تو ارزانى داشته شده ، سپاس صاحب اختيار نعمت است .
اين سفيهانند كه بجاى مداحىهاى من ، نسبت به آنان ، به كار ديگر ، پردازند پس شايستهء من است كه سفيه نباشم .
اينان برگزيدهء شخصيتاند ، كه مهر خالص من ، منحصرا براى آنها باشد ، و براى هر كس است آنان را خالصانه دوست دارد .
من اميدوار شفاعت آنانم ، و هر كس بشفاعتشان اميدوار باشد ، لذت گوارائى ، درك كند .
بر دخت پيامبر محمد ( ص ) ، بعد از پدرش ، پيامبر درود فرستيد .
و بر خونهائى كه اگر او در كربلا ريختنش را مىديد ، سخت گريه مىكرد ، بگرييد .
خونهائى كه اگر حفظ مىشد ، خون همهء جهانيان محفوظ مىماند .
و اگر قطره اى از آنها قابل فدا شدن بود ، ما و ديگران آنها را فدائى مىشديم .
كسانى كه ستمگرانه آن خونها را ريختند به ننگى بد فرجام ، بر خود ستم كردند .