تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
قد
قدم العجب على الرويس و شارف الوهد ابا قبيس و طاول البقل فروع الميس و هبت العنز لقرع التيس و ادعت الروم ابا فى قيس و اختلط الناس اختلاط الحيس اذ قرء القاضى حليف الكيس معانى الشعر على العبيسى
( 1 ) و اشعار را سوى تنوخى افكند و رفت و گويد : او ابو القاسم تنوخى را مدح گفت و از او جفا ديد آنگاه به او چنين نوشت : اگر مردم ، همه روى برگردانند و از من جلو گيرند ، چيزى از رزق مقسوم را ، نخواهند كاست . در آغاز دوستى بود و سپس زوال يافت و از بين رفت ، و پيمانى بود و آنگاه ويران گرديد . ما ، در دوران خود ، با ملتهائى باز نشستيم ، و قبل از آنان ، مردمى را از دست داديم . ضعفى در خود احساس نكرديم ، و زمين زير پايمان فرو نرفت ، و خون از آسمان نباريد . در راه خدا هر چه از دست رود عوضى دارد ، و هر كس به خدا تمسك جويد از روزگار نترسد . آزاده اى كه ما به او گمان خوب برده بوديم ، ولى او نه گمان ما را تحقق بخشيد ، و نه رعايت عهد و وفا را كرد . پس چه شد ؟ نه هر كس به دو اعتماد كنند ، رعايت وفا و جوانمردى را خواهد كرد .
هامش
( 1 ) مردك بدخوى را چنان خود پسندى گرفت ، كه سرزمينى پست بخواهد بر كوه ابو قبيس مشرف گردد . و يا برگ تره اى بخواهد در بلندى ، به شاخه‌هاى درخت انگور برسد ، و يا ماده بزى بخواهد بز نر را از پاى درآورد . و يا روم ، بر عرب سمت پدرى ادعا كند ، و مردم همچون « شيرنيك » بهم ممزوج شدند . درست همان وقتى كه قاضى ( ابو القاسم على بن محمد تنوخى ) پولدار ، « معانى الشعر » را بر عبيسى ، فرو خواند .