شعر فراوانى دربارهء اهل البيت عليهم السلام است و توصيف آنان او را به عنوان ، كاتب و شاعرى مطلع بر لغات غريب چنان كه در مروج الذهب آمده و اينكه او از بزرگان زبان و ادبيات عرب بوده ، نشان كثرت اشعار اوست .
ابو محمد بن بشران ( 1 ) گويد : او شاعر و اديب بصره بود و در مسجد جامع بصره مىنشست و بيانات او را مىنوشتند و براى او شعر و لغت و نوشتهء ديگران را مىخواندند ( و او نظر مىداد ) و اشعارش معروف است و ابو عبد اللَّه اكفانى ، راوى اشعار اوست .
و براى من به خط خود از اشعار مليحش مقدار زيادى شعر نوشته و اشعارش زياد و نيكو است . او براى گروهى از بزرگان اهواز مدح و هجاهاى فراوان سروده ، و قصيده اى در رثاى « ابو عبد اللَّه ابن درستويه » در حيات او گفته و او را به لقب « دهن الآجر » ( روغن آجر ) خوانده است .
مرگ « دهن الآجر » فرا رسيد ، زمين سبز شد ، و كوهها به زوال نگرائيد .
و به توصيف چيزهاى بسيارى در آن پرداخته است . او نزد پدرم بسيار رفت و آمد مىكرد و خيلى آنجا مىماند من او را در كودكىام نزد او در اهواز ديدهام و با پدرم مراسلاتى داشت ، و در مدح او اشعار فراوانى سروده و من آنها را گرد آورده بودم ، و هنگام ورود ابن ابى ليلى به اهواز و غارت ، روزنامهها مفقود گرديد در بين آنها قصيده اى به خط او نزد من مانده كه در آن مىگويد :
اگر به جود و بخشش گفته شود ، مولاى تو كيست ، گويد بلى عبد المجيد مغيرة بن بشران است .
از او قصيدهء ديگرى ياد دارم كه گويد :
اى كسى كه دستم را ، وقتى زمينگيريم آن را خورد كرده بود ، و در مصر تهيدست و دور افتاده شده بودم ، به عطاهايش گشود .
مرا از دست مردمى نجات دادى كه از دين خود ، كشتن اديبى را كه علمش را ظاهر سازد ، دانند .
هامش
( 1 ) حموى در معجم الادباء از تاريخش نقل كرده و ما خلاصهء آن را مىآوريم .