كتاب خدا و عترتش را ( كه مقصود امامان عترتاند ) و گفت : ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا بعدى و انهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض « دو چيزى كه هرگاه به آن دو چنگ زديد هيچگاه پس از من ، گمراه نخواهيد شد و آن هر دو از همديگر جدا نخواهند شد تا در حوض كوثر بر من وارد شوند . »
بدين ترتيب كه هدايت را در چنگ زدن به آن دو ، محدود كرده و پيروى از آن دو را تا روز باز پسين لازم دانسته ، نشان ميدهد ، علوم و معارفى نزد آنان ذخيره نهاده كه امت از داشتن آنها محروم است و براى امت در خور امكان نيست تا وقتى معصوم از خطا نمىباشد ، و پردههاى غيب بر او گشوده نشده ، به پايگاهى رسد كه در موارد سرگردانى از رهبر و راهنما بىنياز گردد . پس به مقتضاى اين نص روشن ، امامان عترت ، هم پايهء كتاب آسمانى ، در علم و هدايتاند ، آنان مفسران كتاب و آگاه به رموز و اشارات آنند و هرگاه امت يا يكى از افراد آن ، در علم و بصيرت به مقام آنها مىرسيد ، تا چه رسد كه بصيرت و علمش به مراتب از آنها برتر باشد ، لازم بود اين سخن صريح گزافه گوئى ، بيش نباشد .
به ويژه اينكه ابلاغ اين سخن در مواردى متعدد ، و يا حضور اجتماعات عظيمى صورت گرفته است .
از جمله ، در اجتماع روز غدير ، كه صاحب رسالت ، اين مطلب را برابر صد هزار نفر يا بيشتر ايراد فرمود . و اين بزرگترين اجتماع عهد پيامبر بود .
در آنجا كه پيامبر از وفات خود خبر مىداد ، چون امت خود را از درك رموز قاصر مىديد ( و به حق هم قاصر بود و هنوز هم قاصر است ) لذا خود را مجبور ديد ، خليفهء بعد از خود را تعيين كند .
اين حديثى ثابت و متواتر است كه صدورش جاى هيچ گونه ترديد نيست ، علامهء « سمهودى » پيرامون اين حديث ، سخنى ايراد كرده كه در صفحهء 80 قبلا آن را بيان كرديم . پيغمبر نياز شديد امتش را از نخستين روز دعوتش ، مىدانست روزى كه مأمور شد فاميل و عشيره اش را انذار كند حديثش در 2 / 278 ( 1 ) گذشت
هامش
( 1 ) در چاپ دوم و صفحه 251 از چاپ اول .