و شبيه اين روايت صريح ، حديث سفينهء نوح است . آنجا كه در آن تشبيه كرده است خود و اهل بيتش را ( مقصود ائمهء اهل البيتاند ) به سفينهء نوح كه هر كس سوار آن شد نجات يافت و هر كس از آن تخلف ورزيد ، غرق گرديد ، لذا نجات را به پيروى از آنان با استعارهء سوار سفينه شدن ، منحصر كرده است . و اگر آنان را علوم كافى براى ارشاد امت نبود و اينكه آن علوم جز به وسيلهء رهبرى آنان فراهم نمىگردد ، اين تشبيه صادق نمىآمد و كلام در جاى خود قرار نمىگرفت . و مانند اين حديث است ، حديثى كه در آن پيامبر ( ص ) اهل بيتش را به نجوم تشبيه كرده ، زيرا خاندان پيامبر همچون اختران فروزان هستند كه در تاريكى ، و حيرت شبهاى ظلمانى ، راه را از بيراهه نشان مىدهند ، و پرچمهاى تابناكى براى هدايت مردماند كه در تاريكيهاى گمراهى و اختلاف ، امت را راهنمائى ميكنند . و اگر اينان پايگاههاى اصلى دانش و هدايت نبودن اين تشبيه در جاى خود قرار نمىگرفت .
و هرگاه ، علم امت امروز نسبت به قرآن و سنت ، بيشتر و كاملتر از علم على ( ع ) و علوم هر يك از اولاد ( معصومينش ) بود ، - چنانچه اين بيچاره پنداشته - چگونه اين امر بر پيامبر مخفى مىماند و همچون كسى كه از امتش بى خبر باشد ، مىگفت : أعلم امتى من بعدى ، على بن ابيطالب .
و نيز چگونه او را ظرف علمش و بابى كه از طريق او بايد وارد شد قرار مىداد ؟ و چگونه عنوان ، باب علم خود و بيان كنندهء رسالت آسمانىاش را بعد از خود به او مىداد ؟
و چگونه او را به عنوان خازن و مخزن علمش معرفى مىكرد !
و چگونه ميان امت تنها او را به وصايت و وراثت علمش برمىگزيد ؟
و چگونه بايد اين روايت را از امير المؤمنين ( ع ) پذيرفت كه گويد :
و اللَّه انى لاخوه و وليه و ابن عمه و وارث علمه ، فمن أحق به منى ؟
« سوگند به خدا من برادر او ، ولى او ، پسر عم او ، و وارث علم اويم ، پس
الغدير ( فارسي ) — صفحة 187
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٨٧