اجتهاد را به آنان داده ؟ و يا چه منطقى هنوز اين ممنوعيت را تا زمان حاضر لازم ميداند ؟ و آيا با چه دليل و توجيهى بايد برخى از مسلمين براى هميشه حنفى و گروهى مالكى و برخى حنبلى بمانند ؟ و آيا اين شكاف و تحجر تا كى بايد ادامه داشته باشد ؟
اين سؤالاتى است كه در مقابل آنها هيچگونه پاسخ قانع كننده اى نخواهيد يافت ! مذاهبى كه هيچگونه پشتوانه اى از حقيقت جز سر نيزه زمامداران وقت بملاحظه طرفدارى آنها از نظام حاكم ، نداشته است ، با چه منطقى امروز كه آن نظام سر كار نيست و با تحقيق و تتبع بيشتر ميتوان به احكام واقعى اسلام دست يافت بايد هنوز بين مسلمانان حاكم و نافذ باشد ؟
و نيز آيا منطق هر يك از اين مذاهب اربعه نسبت به ديگرى جز جدال و دشمنى و اختلاف نظر چه بوده است ؟
و آيا با وجود اين اختلاف نظرها چگونه ميتوان به وحدت اسلامى بازگشت و از زير بار سنگين اين جمود و تحجر نجات يافت ؟
3 - در نقل حديث
:
شاخص ديگرى از انحراف از كتاب و سنت جمود در نقل احاديث بر كتب صحاح ششگانه ست و دادن امتياز بيشتر به دو كتاب بخارى و مسلم است . بطورى كه هرگاه روايتى هر چند متواتر و در كتب مختلف حديث آمده باشد به مجرد اينكه در صحيحين يافت نشود به بهانههاى نامقبول مردود شناخته شود . براى نمونه شما همين حديث متواتر غدير خم را بنگريد ، ابن حزم گويد : اين حديث را علماى ما نقل نكردهاند ! ابن تيميه گويد : از اشخاص موثق كسى آن را روايت نكرده ! قاضى عضدايجى و تفتازانى به بهانهء اينكه شيخين در دو صحيحشان آن را روايت نكردهاند ، آن را مردود شمردهاند ، با اينكه شيخين خود اين ادعا را ندارند كه خارج از رواياتى كه نقل كردهاند روايت صحيح ديگرى وجود ندارد .