و اما نامههاى ابى العباس و حسين و احمد و على ، اينها در هيچ كدام از مآخذ شيعه ديده نشده است و در اصول احكام و مراجع فقه اماميه ، حتى يك مورد آن هم ياد نشده است . بجانم سوگند ! هر گاه مرد دروغزن يك مورد آن را مىيافت با جنجال و هياهو ، آن را اعلام مىكرد !
و ابو العباس كنيهء عبد اللَّه بن جعفر حميرى است و او صاحب « قرب الاسناد » است نه جعفر بن عبد اللَّه چنان كه ، مرد غافل پنداشته است . و جعفر ، و محمد كه قبلا آنها را نام برد و نشناخت و حسين و احمد ، اينها چهار برادرند فرزندان ابى العباس ياد شده .
و در كتب شيعه براى غير از محمد بن عبد اللَّه كه نام برده شد ، هيچ كجا اثرى از نامههاى منسوب به آنان ديده نمىشود . و تاريخ جز سخن مؤلفان را در شرح احوالشان ، چيز ديگرى دربارهء مكاتبهء آنان ننوشته است . اينست موضوع توقيعات نزد شيعه و اينست بطلان ادعاى گرفتن احكام شيعه ، از آنها !
در اينجا خطاهائى از اين مرد در اين سخنش مشاهده مىشود كه حكايت از جهل مركب او مىكند از اين قبيل :
موسى بن مابويه ( در چند جا ) / صحيحش / موسى بن بابويه
ابا القاسم بن ابى الحسين / صحيحش / ابا القاسم بن حسين
مالك الحريرى الفقه / صحيحش / مالك الحميرى الفقيه
ابى العباس جعفر بن عبد اللَّه / صحيحش / ابى العباس عبد اللَّه
سليمان بن الحسين / صحيحش / سليمان بن الحسن
ابو الحسن الرازى / صحيحش / ابو الحسن الزّرارى
شگفتا از مردى كه به قومى نسبت مىدهد ، و نقد و ايراد و تكذيب از آنها مىكند ، در حالى كه ابدا از عقائد آن قوم و تعاليم مذهبشان ، و مآخذ احكام ، و دلائل افكار و عقائد و رجال و حتى نامهاى آنان چيزى نميداند . از كتابهايشان بىخبر است و نمىداند آنها منسوب به چه كسى است . و ميان پدر
الغدير ( فارسي ) — صفحة 122
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٢٢