« اگر چيزى از تو بگوشم برسد ، من در مقام دشمنى با گوشم آن را تكذيب مىكنم » .
« من به مجرد تغيير زبانى ، تا دل دگرگون نشده باشد ، رفاقتم را نمىشكنم »
بنابر اين با اينكه ابن رومى مردى شرور و بد نفس و زود رنج نبود ، پس چرا هجاهايش زياد است و به شدت متعرض آبروى هجو شدگانش ميگردد ؟ ، گمان مىكنم از آن رو بدين كار دست مىزند كه حيله باز نيست خوش باطن است . با مكر و حيله و كجروى و افزارهائى از اين قبيل ، كه وسيلهء زندگى آن عصر بود ، سرو كارى نداشت . او در هنر خود فرو رفته بود ، شعر و دانش و ادب را براى موفقيت خود و رسيدن به مقام وزارت و رياست ، به تنهائى كافى مىپنداشت زيرا او در دوره اى بود كه مقام وزارت را به نويسندگان و راويان حديث مىسپردند و براى رسيدن به اين مقامات ، هزاران هزار داوطلب بودند كه براى تقرب بدربار خلفا و حكام ، وسيله فراهم مىكردند .
ابن رومى شاعرى نويسنده ، و خطيبى پر روايت ، همراه با معلوماتى در زمينهء منطق ، هيئت ، لغت و هر علمى كه فرهنگ زمان اقتضا داشت يا چنان كه « مسعودى » گفته است كمترين افزارهايش شعر است . . . و شعر به تنهائى براى فراهم آوردن مال و رسيدن به آرزوها كافى است .
بنابراين وقتى مردم او را شاعر ، نويسنده و روايت كننده اى كه بر فلسفه و نجوم نيز آگاهى دارد بشناسند ، چه خواهد شد ، جز اينكه پايگاه وزارت خواستار او شده ، به سوى او بشتابد و محبوب خود را خواستگارى كند ، چنان كه براى بسيارى از مردمى كه نه علم او را داشتند ، و نه بپايهء بلاغت او مىرسيدند ، وزارت فراهم شد ، آيا اين « ابن زيّات » نبود كه بر اثر يك كلمه كه براى معتصم تفسير كرد و به تفصيل آن پرداخت ، به مقام وزارت رسيد ؟ و آن كلمهء « الكلاء » بود كه عموم ادباهم بلد بودند .
بلى ابن رومى كسى است كه آنقدر غرايب لغت مىداند كه احدى از شعرا و
الغدير ( فارسي ) — صفحة 100
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٠٠