كمالاتش بدون نيرنگ و آشنائى با روش معاشرت با مردم ، پشيزى ارزش ندارد ، نيرنگ به تنهائى او را از همهء اين فضائل بىنياز مىساخت ، ديگر لازم نيست كسى كه نيرنگ به كار مىبندد شعر بسرايد ، يا به كتابهاى فلسفهء حديث و نجوم ، نظرى بيندازد .
در اين صورت خوبست وزارت ، امارت ، و كارمندى را پس از حرمانى دردناك رها كند ، هر چند براى ما آسان است با يك جمله از آن بگذريم ولى براى كسى كه در رنج رسيدن به آن است و مايل است تا براى يك لحظهء زندگى هم كه شده خود را از اين رنج برهاند ، كار آسانى نيست ، با اين حال خوبست ما آنها را رها كنيم ، و به پاداشى كه وزراء ، امراء و كارمندان عاليرتبه به شعرا و مداحان مىدهند قناعت كنيم حال آيا بعقيدهء شما آنها پاداش ميدهند ؟
پاسخ منفى است ، زيرا براى روان ساختن جوائز و پاداشها مانند هر هدف ديگر از اهداف زندگى ، مخصوصا در آن زمان كه فتنه جوئى و سخن چينى ، شايع گرديده بود ، مكر و حيله لازم است .
هيچ سالى نمىگذشت كه يك مكر و دسيسهء نهانى ، منتهى به پايان دادن زندگى خليفه اى يا امير ، يا وزيرى نشود ، اين حيلهها بوسيله سازشكارى در بانان ، و يا هوا پرستى نفوس حاشيه نشينان و نديمان ، و بازيگرى و كرشمههاى مرموز آنان و يا خنداندن اين و آن ، صورت مىگرفت و اينها همه در اين باره براى شاعر مفيدتر بود از اشعار بليغ و علم فراوانش .
سخن را در اين موضوع تا صفحه 235 گسترش داده سپس گفته است :
او و شعراى معاصرش
ابن رومى در محيط خود با شعراى بسيارى معاصر بود كه از همه آنها مشهورتر « حسين بن ضحاك » ، « دعبل خزاعى » ، بحترى ، « على بن جهم » ، « ابن معتزّ » و « ابو عثمان ناجم » مىباشند .