در دورههاى بعد از قرن سوم كسى كه شبيه آن دو در اين زمينه باشد و نفوذ و تأثير نشان دهد ، پيدا نشد .
اين دو هجاگو ، هر كدام سبك خاصى در هجا دارند كه در مقارنهء با هم به خوبى آشكار ميگردد . دعبل چنان كه در غير اين كتاب گفتهايم . . . ( بحث دعبل او را چون به اينجا مربوط نيست ، متذكر نميشويم ) ، و اما ابن رومى در طبعش نفرتى از مردم ديده نمىشود ، او نمىخواهد براى جامعه در ادبيات عرب ، راهزن باشد . او هنرمندى است چيره دست ، كه قدرت نقاشى و دقت تخيل دارد . ابتكار نشان ميدهد ، و با معانى و شكل الفاظ ، بازى مىكند . وقتى بخواهد شخص يا چيزى را هجا گويد ، دوربين عكاسى دقيقش را به طرف او متوجه مىسازد و صورتى از آن در شعرش مىپردازد بطورى كه تصوير موجود ، خود را وسيلهء خودش هجو كرده باشد ، در آن تصوير نگاه دوربين را به نقيصهها و نقطههاى ضعف چهرهء عكس بردارى شده مىافكند . درست مانند وقتى كه شكلى را در آينههاى مقعر و محدّب بخواهند ارائه دهند ، از اين رو هجاهاى او يك نوع نقاشى آماده اى براى هر شكلى است كه بخواهد و يك نوع بازى با مفاهيم مختلفى است ، نسبت به كسانى كه او را تحريك كرده باشند .
ابن رومى از شخص هجو شدهء خود ، عقل و هوش و علم را مىگيرد و تمام عيوب تمدن را كه در يك جمله گرايش به پستى در غرقاب شهوات است ، به او مىچسباند وقتى از هجاهاى او موجبات تمدن و بىبند و بارى حاكم بر تمدن آن روز را ، بيندازيم ، زننده ترين قسمتش را حذف كردهايم و باقيمانده آن چيزى جز ، از قبيل شوخ طبعى و شكلك سازى نيست
ابن رومى در هجا هنر خاصى داشت كه بىترديد آن را برگزيده و زياد در آن كار كرده هر چند بدان نيازى نداشت ، و به حساب دشمنى با كسى هم نبود ، مقصود از آن هنر شكلك سازى و بازى با تصاوير مضحك و منظرههاى فكاهى و شبيه سازيهاى دقيق بود . گويا اين تمايل در سرشت ابن رومى چنان كه در طبع نقاش چيره دست است
الغدير ( فارسي ) — صفحة 96
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٩٦