« و اخلاص ما در توحيد خداى يگانه و دفاع ما از دينش در مقاومتها »
« با چنان معرفتى كه هيچ شك نتواند آن را بكوبد و هيچ سلاحى در مقابلش كارگر نيفتد » .
« و با به كار بردن انديشه در هر شبهه اى كه بدان استدلال شود تا زيركان زبان دادن عاجز گردند » .
« ما و شما هر دو در زير سايه رضاى پروردگار ، و اخلاص نسبت به حجت او با سينه اى آكنده از اندوه ، بسر مىبريم » .
چيزى كه هست ايمان يك امر است و اداى فرائض دينى امرى ديگر ، نهايت درجهء ايمان نزد او اين است كه به وسيله تقرب به اهل بيت ، و تنزيه خداوند و اطمينان به عدل و رحمتش به او تأمين دهد ، آنگاه راهش را باز گذارد تا هر چه ميخواهد به بازيگرى و مزاح بگذراند ولى مثلا روزه دارى ، كه او را از مشتهيات و نيازهاى غريزى باز دارد خوش آيندش نيست .
فلا اهلا بمانع كلّ خير
و اهلا بالطَّعام و بالشّراب
« من به جلوگير از هر خيرى ، خوش آمد نميگويم ولى از خوراك و نوشيدنى استقبال مىكنم » .
بلكه مانعى نمىبيند شبى را كه در خوشى گذرانده به شب معراج تشبيه كند و بگويد :
« خوشبختى ما را در آن شب به مقام بلند پيروزى رسانيد از اين رو مانند شب معراج گرديد » .
به همين دليل او در تقواى اخلاقىاش از احساسات آنى ، اطاعت مىكند چنان كه در هر حالت بازيگرى و مزاح را از دست نمىدهد ، وقتى هم پاى تقوا و خشوع به ميان ميآيد ، احدى از عبّاد روزگار به پايش نمىرسد . در بررسى اين اشعار به نظر مىرسد او عابدى بوده كه عمرى را در صومعهء عبادت گذرانيده است !